-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مرداد 1405 10:42
بسمه تعالی برگریزانِ حواس افتد به جانِ خویشتن منع نتوان کرد خود را از خزانِ خویشتن ای که می خواهی نشانت محو گردد از جهان بگذر از تیر نشان استخوانِ خویشتن زندگانی شد قفس ، از اضطرابِ بازگشت کاش می کردم فراموش آشیانِ خویشتن تارِ هر مویِ تو از غفلت به راهی می رود جمع کن پیش از گذشتن کاروانِ خویشتن در به رویم وا نشد از...
-
جاودان ..
دوشنبه 26 مرداد 1405 10:16
بسمه تعالی در جوانی از جنـون ، رطلِ گرانی داشتم درد و داغِ عشق در فصلِ جوانی داشتم توبه ی دَمسرد ، پیرم کرد با صد آرزو تا جوان بودم ، گناهانِ نهانی داشتم از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس در میانِ بوستان ها ، آشیانی داشتم از جهانِ فانی عمرِ جاودان می خواستم غافل از این که جهـانِ جاودانی داشتم عشرتِ ملک سلیمان ست در...
-
خشم ..
چهارشنبه 31 تیر 1405 07:49
بسمه تعالی اگر افتاده ای ، با شوکتِ طوفان به پا خیزد کند در خاک دشمن را و جاویدان به پا خیزد من از دریای نا آرام چشمانِ تو فهمیدم به ساحل می رسد موجی که با طوفان به پا خیزد برای خام طبعان جهان ، درک سخن سخت ست همیشه شعله ی درک از دل پاکان به پا خیزد
-
رویای گران ..
شنبه 27 تیر 1405 12:58
بسمه تعالی دیدم از رویِ تـو در آیینه ، رویـایی گران هست در این واقعه ، دامِ تماشایی گران ذرّه ای از مهرِ تو ، ما را کفایت میکند در دلِ هر قطره پنهان ست دریایی گران با دلِ بی آرزو ، هر آرزویی می کنم یاد تـو درخاطرم باشد تمنّایی گران بهتر ست از شیوه ی گفتارِ لب ، گفتار چشم خوش بحالِ آن که دارد ، چشمِ گویایی گران
-
باران عشق ..
شنبه 20 تیر 1405 12:04
بسمه تعالی هر که خود را می کند محروم از دامانِ عشق روزگاری می شود درمانده ی درمانِ عشق خون همّت در رگِِ غیرت نمی آید به جوش تا نگردد لاله زار از داغِ غـم ، دامـانِ عشق سرخ رو ، از همّت والای خود ، چون لاله ایم خنده ها در پرده دارد چهره ی گریانِ عشق خنده ی ما ، دیده گریان می نماید شمع را انفصالی نیست بینِ گریه و مژگانِ...
-
کفر و ایمان ..
چهارشنبه 10 تیر 1405 12:50
بسمه تعالی من به کفرِ آینه ، ایمان ندارم بعداز این خانه چون آیینه بی مهمان ندارم بعداز این جانِ جان را در حریمِ عشق عریان دیده ام پرده دارِ مَحرم و دربان ندارم بعد از این زمزم و دُردِ شرابِ ناب ، از یک چشمه اند شکوه ای از ساقیِ دوران ندارم بعد از این مسجد و میخانه یکسان ست پیشِ چشمِ من اختلافی بر سرِ میزان ندارم بعد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 تیر 1405 08:18
سلام و احترام محضر استاد گرانمهرم بانو ولیدی ارجمند قلم توانمندتان هم در عرصه ی خلق اشعار ناب هم در ساحه ی ادبیات تعلیمی و تربیتی و ارائه مطالب ارزشمند با معانی متعالی قابل ترحیب و ستودنی ست . آنچه که از این نوشتار ژرف با مبانی فلسفی و عرفانی بر می آید تحقیقا از اندیشه ی نابی سر چشمه می گیرد که توانسته است به اصول مِن...
-
عشقِ زخمی ..
شنبه 30 خرداد 1405 11:43
بسمه تعالی عشق ، شوری ست که از کرب و بلا می آید خاک پاکی که از آن بوی شفا می آید یک جهان گریه و یک ماه محرم دارد که سراسیمه به آغوشِ بلا می آید چشم آیینه از آن واقعه خون می گرید دل تاریخ ، هراسان به صدا می آید مظهر سوره ی کهف ست که با صوت حزین آیه می خواند و در گوش نوا می آید کیست آن زخمی آغشته به خون بر نیزه پیشِ این...
-
حسین ع ..
پنجشنبه 28 خرداد 1405 11:35
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین عهد بستی با خدا در ساحه ی خونین عشق کربلا را کردی استقرارِ پیمان ها حسین ع نهضتِ آزادگی با خونِ سرخت شد به پا تا بماند نامِ تو در یادِ وجدان ها حسین ع
-
همت ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:37
بسمه تعالی چاره ای جز همّتِ پیـرانِ با تدبیر نیست بی کمان ، بال و پرِ بالندگی بر تیر نیست بیشتر آزارِ بدگوهر ، به نزدیکان رسد جز نیامِ تنگ ، بیمِ زخم بر شمشیر نیست با گرفتاری ، بهم در زندگی پیچیده ایم آبِ جاری را رهایی از رگِ زنجیر نیست در حرم ، هر کس گناهی می کند ، حد می زنند هر که هم صحبت شود با عشق ، بی تقصیر نیست...
-
تنبیه و اشاره ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:35
بسمه تعالی ای آن که تو چون گوهرِ نایابِ خصالی در کنگره ی عرش ، علمدارِ کمالی از منظرِ آیینه ، همان سروِ بلندی در دایره ی عقل ، همان عشقِ مثالی تو ، پنجره ای رو به نگاهِ ابدیت من در پی یک روزنه ی رو به زوالی حتی نظرِ ماه که بر روی تو افتد از شرم شود قامتِ او سخت ، هلالی شیوائی جان کرد تو را شعرِ زبانزد سر چشمه ی آئینی...
-
الله اکبر ...
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:31
بسمه تعالی زمین با ما ، زمان با ما ، خدای آسمان با ما ست نه تنها غزه و لبنان که سرتاسر ، جهان با ما ست نترسیم از شمارِ ناوهای پهن و غول آسا بیا ای گاو وحشی سوی ما ، شیر ژیان با ما ست نصیبت یک وجب از خاک ایران هم نخواهد شد که قرآن گفته آخر سر ، زمین بیکران با ماست تو پا در گل بمانی تا ابد همپای اسرائیل خلیج فارس طوفانی...
-
هرگز ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:22
بسمه تعالی نگردد با خودی دل ، از غبارِ غـم جدا هرگز نباشد جانِ خودخواه از غمِ عالم جدا هرگز حریمِ وصل ، اشکِ شور را شیرین نخواهد کرد که تلخی را نسازد کعبه از زمزم جدا هرگز بخور از نانِ جو تا در بهشتِ جاودان باشی که بی گندم نمی شد از بهشت ، آدم جدا هرگز جدایی از سبک روحان ، برای دل گران آید نمی شد کاش عیسی روزی از مریم...
-
....
شنبه 9 اسفند 1404 09:22
بسمه تعالی لاله رویانی که از زیبایی خود غافل اند در مصاف آینه ، پیروزِ حق بر باطل اند گوییا باور نمی دارند کشفِ عشق را که این همه از صورت زیبای گل ها غافل اند
-
عنکبوت ..
شنبه 2 اسفند 1404 14:25
بسمه تعالی عشق را بازیچه ی دستِ هـوس کردن خطا ست خودسرانه شاخه ی گل را هَرَس کردن خطا ست در بیابانِ طلب ، پا بر رکابِ باد باش گوشه گیری مثلِ ارباب هوس کردن خطا ست راهِ دوری پیش رو داریم چون در زندگــی چشم بر آیینه بستن ، رو به پس کردن خطا ست سـایه بر بی سایه افکنـدن ، شکوهِ دولت ست این هُمــای بختَــور را در قفس کردن...
-
امیدواری ..
شنبه 25 بهمن 1404 14:21
بسمه تعالی این که خود را بهتر از هر کس شماری ، خوب نیست دیگران را در شمار خود نیاری ، خوب نیست با وجود این دل دیوانه ی من ، نازنین دزدکی بر هر که خواهی دل سپاری ، خوب نیست گر چه نومیدی بلای جان آدم می شود بیش از این در عشق تو امیدواری ، خوب نیست ما قرار مهربانی پیش هم بگذاشتیم خوب می دانم که بی تو بی قراری خوب نیست...
-
درد ..
سهشنبه 21 بهمن 1404 20:23
بسمه تعالی درد را در وقتِ رنجوری دوا کردن خوش ست همنوایی ، با نوایِ بینـوا کردن خوش ست تا در اقلیمِ قناعت سایه ی تـردید نیست اجتناب از سایه ی وهمِ هُما کردن خوش ست لب نیالودم اگر اینجا به جامِ سر به مُهر روز محشر شیشه ی سر بسته وا کردن خوش ست قصه ی شب های هجران را نگفتم با کسی این سرِ طومار را با عشق تاکردن خوش ست مثل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 بهمن 1404 14:20
بسمه تعالی کیمیای صبر چون با خون آهو مشک ساخت 23701
-
شانه و آیینه ..
شنبه 4 بهمن 1404 12:09
بسمه تعالی پرده برداری کن ای دیوانه چون آیینه باش پای کوبان عاقـلِ کاشانه چون آیینه باش آن غبار آلوده را بیرونِ دل بگذار تـا شسته روتر در درونِ خانه چون آیینه باش زشت و زیبا و بلند و پست را دیدی اگـر با نگاهِ مهر ، یک دندانه چون آیینه باش رنگ و رویِ آشنایان را به خوبی پـاس دار روی در رو با خودت بیگانه چون آیینه باش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 بهمن 1404 11:26
-
عهد ..
دوشنبه 29 دی 1404 18:47
بسمه تعالی بس که از هر واژه بهتر استفاده می کنید شهرتِ اشعارتان از دفتر و دیوان گذشت هر چه دریا بر کویرِ تشنه شد اندوهناک از خجالت آب شد ابر ، از سرِ باران گذشت شیخ گاهی آیه را می خواند بی زیر و زبر ادعایش بیشتر گردید و از قرآن گذشت پای بندی بر مـدارِ عهـد از مردانگـی ست زیر حرفِ خود نباید زد ، و از پیمان گذشت ...
-
صلح و صفا ..
شنبه 27 دی 1404 19:58
بسمه تعالی چه شیرین ست هرجا حرف از صلح و صفا باشد بجای این همه نا مهربانی ها ، وفــا باشد به دور از این همه ظلم و جنایت های شیر افکن دلِ آدم همیشه شاد و از غم ها رها باشد شبیه ماه ، نورانی شود تعبیرِ رویاها و در قابِ قشنگِ زندگی ، نورِ خدا باشد الهی ، غم نباشد در دلِ هیچ آرزومندی فقط در باغِ سبزِ مهر ، آمینِ دعــا...
-
بیگانه ..
چهارشنبه 24 دی 1404 12:46
بسمه تعالی شاهی که سرِ سفره اش اکرامِ گدا نیست در سیـطره ی دولتِ او ، نــور خــدا نیست افتادگی از منزلتِ مــرد نکاهد دیوانگی از ساحتِ دیوانه جدا نیست بسیـار شنیدیم که در مکتبِ خوبـان چیزی به برازندگیِ مهر و وفا نیست آیینــه ی دل ، مظهــرِ اوصــاف الهـی ست بی یادِ خدا رونق اگر هست ، صفا نیست زنهـــار ، که جـز سایه ی...
-
آیریلیق ..
دوشنبه 22 دی 1404 12:30
نه قدر گوئلومه دوشدوقجا اورکدن یانرام نیلئه یوم سنسیز اوتا چورغالانوب اودلانرام بی وفا اولدون اولان گوندن آداماسیز قالدیم من ائشیددیم کی دئیوب سن کی وفا ، نه قانرام ائوز کوئوردون کی منی گئور میئه سن آی گوئزلیم اوز کوئور مکده دئدون من سنی هاردان تانرام ! بیله بولدیم که وفا اهلیسن عاشیق اولدوم دئمه چوخ ساده دلیم سندن...
-
حاکمیّت ..
چهارشنبه 17 دی 1404 14:08
بسمه تعالی گـاه انسانیم و گاهی مثلِ شیـطان می شویم پشتِ صورت های رنگـارنگ پنهان می شویم در پسِ آیینـه ها هر کــار با خود می کنیم روزِ محشر باز می بینیم و حیران می شویم عشق اگر ما را به بد نامی کشد دیوانه وار از هـوادارانِ آن زلفِ پریشــان می شویم حلقه ی چشمِ غـزالان ، می شود زنجیرِ دل ما هم از راهِ نظر ، مشتاقِ زندان...
-
اقبال ..
چهارشنبه 3 دی 1404 10:04
بسمه تعالی تا نپختی ، از تنـورِ خاکدان بیرون نرو دست خالی از خراباتِ جهان بیرون نرو چون سری اقبـالمند از سایه ی مهرِ تو نیست ای هُمـا در روزِ اَبـر از آشیـان بیرون نرو پیشِ دَم سردان سخنرانی نکن ، خاموش باش بی غلاف ای بـرگ ، از فصلِ خزان بیرون نرو می گریزد راهـزن ، از اتفاقِ رهـروان در بیابانِ خطـر ، از کاروان بیرون...
-
یاد یار ..
شنبه 29 آذر 1404 08:43
هر زمان از خاکدانِ سرخ روید لاله ای یادِ آنِ یاران در خون خفته را نو می کند گل نمی روید در آن خاکی باشد شوره زار زندگی ، ناخالصی در سینه را رو می کند
-
شرم ..
چهارشنبه 5 آذر 1404 13:38
بسمه تعالی مثلِ گستاخـان ، نظر بر ماهتـاب انداختیم تا سحر ، مشتِ نمک بر چشمِ خواب انداختیم قلبِ روی اَندود را شستیم با آبِ طـلا نور بر آبِ روان ، چون ماهتاب انداختیم چشم تا بستیم بر سـرچشمه ی آبِ حیـات خویش را لب تشنه در کامِ سراب انداختیم نو بهارِ زندگی با رویِ گل هـا سبز شد در خزانِ زرد رو ، وقتی شراب انداختیم هر چه...
-
آبروی عشق ..
چهارشنبه 21 آبان 1404 08:15
بسمه تعالی نقشِ هر آیینه ، رویِ دلکشِ زیبا ی تو ست در گلستان ، صحبت از اندامِ سرو آسای تو ست آنچنان زیبایی ای آیینه رو ، در بوستان پیش گل ها ، حرف دائم از قدِ رعنای توست تشنگانِ حشر ، فکرِ چشمه ی دیگر کنند شهرتِ میخانه ، از ارزانیِ صهبـای تو ست در نمی بندند مـه رویان به روی آفتاب آسمان ، نورانی از سیمای نور افزای تو...
-
خوناشام ..
پنجشنبه 15 آبان 1404 20:20
بسمه تعالی دلِ درد آشنا از مِحنت هجران نمی ترسد و صحرا از غبـارِ تیره ی طوفان نمی ترسد از آبِ هیزمِ تر ، آتشِ سوزان خُرامان ست که ظالم از سرشکِ چشمِ مظلومان نمی ترسد خیانت یادِ محشر را برایت تلخ می دارد چنانکه خود حساب از دفتر و دیوان نمی ترسد خزان ، از شاخه ی بی برگ ، رنگی بر نمی دارد که چون شمشیر اگر شد راهزن عریان...