-
شعر ..
دوشنبه 20 مهر 1405 18:59
شعر ، زبان دل هایی ست که سکوت را بر نمی تابند و شاعر کسی ست که از خاکستر یک احساس ، آتشی از معنا می آفریند شعر ، هنرِ گفتن نیست هنر چیز هایی ست که دیگران می بینند اما معنایشان را نمی دانند یکی از ظریفترین ویژگی های سبک هندی این ست که شاعر از یک پدیده ی طبیعی ، به کشف ذهنی برسد . گویی طبیعت برای او صرفا موضوع تماشا...
-
متاع ..
شنبه 18 مهر 1405 12:53
بسمه تعالی اگر با مِهـر ، کافر را مسلمان کردن آسان ست حریمِ عشق را با قهر ، زندان کردن آسان ست متاعِ زندگی وقتی ، به بــاد اینجا نمی ارزد از این قیمت به همّت نیز ارزان کردن آسان ست به طاووسی ، نشد قانع دل از باغِ تماشایت مرا افزون تر از این چشم حیران کردن آسان ست اگر مشتِ غبارِ خود ، پریشان سازی از رویت به چشمِ هر دو...
-
طغیان ..
شنبه 11 مهر 1405 12:48
بسمه تعالی در این گلـزار چون طــاووسِ زیبـای خرامان باش شبیهِ شبنم از ، این شوخ رنگی چشم حیران باش بیابانِ طلـب ، جایی برای استـراحت نیست شتابان از غبار آلودگی بگریز و طوفان باش خیالی شو به اظهارِ نیاز و نازِ وَهم آلود جهان آیینه است از هر کجا خواهی نمایان باش چنان سامانِ اقبالِ قناعت را بدست آور که کُنجِ چشمِ موری...
-
نبردِ شعر ..
چهارشنبه 1 مهر 1405 12:43
بسمه تعالی شور بر پا می کند آوازِ بی انبازِ من گوشه گوشه می نوازد گوشِ جان را سازِ من سبکِ هندی می سرایم شعر با تمثیل ، تا سرزمینِ اصفهان را پر کند ایجازِ من در نظر واکردنی فصل جوانی زرد شد چون شَرَر در نقطه ی انجام بود آغازِ من تیغِ کوهِ قاف در پیشم سپر انداخته ست کیست عنقا تا شود در عشق هم پروازِ من هر دلِ سنگی که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 شهریور 1405 12:24
بسمه تعالی هر چه خواهی باش امّا خار این گلشن نباش از نگاه خیره ، گل را خـارِ پیراهن نباش روشن ست از دیده ی روشندلان شب های تار در دلِ تاریکخانه غافل از روزن نباش 64/93
-
رنگ خزان ..
سهشنبه 24 شهریور 1405 12:53
بسمه تعالی هر گل که دارد اینجا در سر هوای شبنم آبِ حیاتِ خود را ریزد به پای شبنم ابر و بهارِ اقبال هر صبح دارد این باغ بر سر کنند گل هــا تاجِ هُمــای شبنم وقتی که چشمِ دل را با اشکِ مهر شوید گلبرگِ سرخ باشد صحن و سـرای شبنم رقصِ سماع و شادی ، در ساحه ی وصال ست گل می رسد در این باغ یکسر قفــای شبنم ما را به زندگانی ،...
-
دست آورد ..
سهشنبه 17 شهریور 1405 10:01
بسمه تعالی نیست غیر از نشئه در میخانه دست آوردِ من توبـه می خواهد گناه از شـرمِ رنگِ زردِ من مثلِ نی در هر نفس دارم سماعِ ناله ای اهلِ عشرت غافل اند از گنجِ باد آوردِ من نیست گویا جز نوای قُـلقُـلِ مینای مِـی هیچ کس در محفلِ خونین دلان ، همدردِ من شعله را خاکسترِ خود کمتر از شمشیر نیست بهترست عبرت بگیرد دشمنِ نامردِ...
-
حریم آینه ..
چهارشنبه 11 شهریور 1405 12:05
بسمع تعالی در گلستان مثلِ شبنم چشمِ عبرت باز کن از جهانِ رنـگ و بـو ، آسیمه سـر پـرواز کن آمد و رفت ست کارِ دولتِ نـا پایــدار در خزان ، فصلِ بهارِ خویش را آغاز کن کبکِ مستت هر زمان حیران شود در کوهسار از تهِ دل ، خنده بر سر پنجه ی شهباز کن سینه ی سرخِ تو جولانگاه رازِ خلقت ست در حریمِ آینه ، همواره کشفِ راز کن عشق را...
-
تعلیم ..
پنجشنبه 29 مرداد 1405 10:42
بسمه تعالی گلشنِ دل را بیـآرا با بیـانِ خویشتن باغ می بالد به مهرِ باغبانِ خویشتن برگریزانِ حواس آید به سویت ناگهان منع نتوان کرد خود را از خزانِ خویشتن ای که می خواهی نشانت محو گردد از جهان بگذر از تیر نشانِ استخوانِ خویشتن زندگانی شد قفس ، از اضطرابِ بازگشت کاش می کردم فراموش آشیانِ خویشتن تارِ هر مویِ تو از غفلت به...
-
جاودان ..
دوشنبه 26 مرداد 1405 10:16
بسمه تعالی در جوانی از جنـون ، رطلِ گرانی داشتم درد و داغِ عشق در فصلِ جوانی داشتم توبه ی دَمسرد ، پیرم کرد با صد آرزو تا جوان بودم ، گناهانِ نهانی داشتم از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس در میانِ بوستان ها ، آشیانی داشتم از جهانِ فانی عمرِ جاودان می خواستم غافل از این که جهـانِ جاودانی داشتم عشرتِ ملک سلیمان ست در...
-
خشم ..
چهارشنبه 31 تیر 1405 07:49
بسمه تعالی اگر افتاده ای ، با شوکتِ طوفان به پا خیزد کند در خاک دشمن را و جاویدان به پا خیزد من از دریای نا آرام چشمانِ تو فهمیدم به ساحل می رسد موجی که با طوفان به پا خیزد برای خام طبعان جهان ، درک سخن سخت ست همیشه شعله ی درک از دل پاکان به پا خیزد
-
رویای گران ..
شنبه 27 تیر 1405 12:58
بسمه تعالی دیدم از رویِ تـو در آیینه ، رویـایی گران هست در این واقعه ، دامِ تماشایی گران ذرّه ای از مهرِ تو ، ما را کفایت میکند در دلِ هر قطره پنهان ست دریایی گران با دلِ بی آرزو ، هر آرزویی می کنم یاد تـو درخاطرم باشد تمنّایی گران بهتر ست از شیوه ی گفتارِ لب ، گفتار چشم خوش بحالِ آن که دارد ، چشمِ گویایی گران
-
باران عشق ..
شنبه 20 تیر 1405 12:04
بسمه تعالی هر که خود را می کند محروم از دامانِ عشق روزگاری می شود درمانده ی درمانِ عشق خون همّت در رگِِ غیرت نمی آید به جوش تا نگردد لاله زار از داغِ غـم ، دامـانِ عشق سرخ رو ، از همّت والای خود ، چون لاله ایم خنده ها در پرده دارد چهره ی گریانِ عشق خنده ی ما ، دیده گریان می نماید شمع را انفصالی نیست بینِ گریه و مژگانِ...
-
کفر و ایمان ..
چهارشنبه 10 تیر 1405 12:50
بسمه تعالی من به کفرِ آینه ، ایمان ندارم بعداز این خانه چون آیینه بی مهمان ندارم بعداز این جانِ جان را در حریمِ عشق عریان دیده ام پرده دارِ مَحرم و دربان ندارم بعد از این زمزم و دُردِ شرابِ ناب ، از یک چشمه اند شکوه ای از ساقیِ دوران ندارم بعد از این مسجد و میخانه یکسان ست پیشِ چشمِ من اختلافی بر سرِ میزان ندارم بعد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 تیر 1405 08:18
سلام و احترام محضر استاد گرانمهرم بانو ولیدی ارجمند قلم توانمندتان هم در عرصه ی خلق اشعار ناب هم در ساحه ی ادبیات تعلیمی و تربیتی و ارائه مطالب ارزشمند با معانی متعالی قابل ترحیب و ستودنی ست . آنچه که از این نوشتار ژرف با مبانی فلسفی و عرفانی بر می آید تحقیقا از اندیشه ی نابی سر چشمه می گیرد که توانسته است به اصول مِن...
-
عشقِ زخمی ..
شنبه 30 خرداد 1405 11:43
بسمه تعالی عشق ، شوری ست که از کرب و بلا می آید خاک پاکی که از آن بوی شفا می آید یک جهان گریه و یک ماه محرم دارد که سراسیمه به آغوشِ بلا می آید چشم آیینه از آن واقعه خون می گرید دل تاریخ ، هراسان به صدا می آید مظهر سوره ی کهف ست که با صوت حزین آیه می خواند و در گوش نوا می آید کیست آن زخمی آغشته به خون بر نیزه پیشِ این...
-
حسین ع ..
پنجشنبه 28 خرداد 1405 11:35
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین عهد بستی با خدا در ساحه ی خونین عشق کربلا را کردی استقرارِ پیمان ها حسین ع نهضتِ آزادگی با خونِ سرخت شد به پا تا بماند نامِ تو در یادِ وجدان ها حسین ع
-
همت ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:37
بسمه تعالی چاره ای جز همّتِ پیـرانِ با تدبیر نیست بی کمان ، بال و پرِ بالندگی بر تیر نیست بیشتر آزارِ بدگوهر ، به نزدیکان رسد جز نیامِ تنگ ، بیمِ زخم بر شمشیر نیست با گرفتاری ، بهم در زندگی پیچیده ایم آبِ جاری را رهایی از رگِ زنجیر نیست در حرم ، هر کس گناهی می کند ، حد می زنند هر که هم صحبت شود با عشق ، بی تقصیر نیست...
-
تنبیه و اشاره ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:35
بسمه تعالی ای آن که تو چون گوهرِ نایابِ خصالی در کنگره ی عرش ، علمدارِ کمالی از منظرِ آیینه ، همان سروِ بلندی در دایره ی عقل ، همان عشقِ مثالی تو ، پنجره ای رو به نگاهِ ابدیت من در پی یک روزنه ی رو به زوالی حتی نظرِ ماه که بر روی تو افتد از شرم شود قامتِ او سخت ، هلالی شیوائی جان کرد تو را شعرِ زبانزد سر چشمه ی آئینی...
-
الله اکبر ...
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:31
بسمه تعالی زمین با ما ، زمان با ما ، خدای آسمان با ما ست نه تنها غزه و لبنان که سرتاسر ، جهان با ما ست نترسیم از شمارِ ناوهای پهن و غول آسا بیا ای گاو وحشی سوی ما ، شیر ژیان با ما ست نصیبت یک وجب از خاک ایران هم نخواهد شد که قرآن گفته آخر سر ، زمین بیکران با ماست تو پا در گل بمانی تا ابد همپای اسرائیل خلیج فارس طوفانی...
-
هرگز ..
چهارشنبه 27 خرداد 1405 10:22
بسمه تعالی نگردد با خودی دل ، از غبارِ غـم جدا هرگز نباشد جانِ خودخواه از غمِ عالم جدا هرگز حریمِ وصل ، اشکِ شور را شیرین نخواهد کرد که تلخی را نسازد کعبه از زمزم جدا هرگز بخور از نانِ جو تا در بهشتِ جاودان باشی که بی گندم نمی شد از بهشت ، آدم جدا هرگز جدایی از سبک روحان ، برای دل گران آید نمی شد کاش عیسی روزی از مریم...
-
....
شنبه 9 اسفند 1404 09:22
بسمه تعالی لاله رویانی که از زیبایی خود غافل اند در مصاف آینه ، پیروزِ حق بر باطل اند گوییا باور نمی دارند کشفِ عشق را که این همه از صورت زیبای گل ها غافل اند
-
عنکبوت ..
شنبه 2 اسفند 1404 14:25
بسمه تعالی عشق را بازیچه ی دستِ هـوس کردن خطا ست خودسرانه شاخه ی گل را هَرَس کردن خطا ست در بیابانِ طلب ، پا بر رکابِ باد باش گوشه گیری مثلِ ارباب هوس کردن خطا ست راهِ دوری پیش رو داریم چون در زندگــی چشم بر آیینه بستن ، رو به پس کردن خطا ست سـایه بر بی سایه افکنـدن ، شکوهِ دولت ست این هُمــای بختَــور را در قفس کردن...
-
امیدواری ..
شنبه 25 بهمن 1404 14:21
بسمه تعالی این که خود را بهتر از هر کس شماری ، خوب نیست دیگران را در شمار خود نیاری ، خوب نیست با وجود این دل دیوانه ی من ، نازنین دزدکی بر هر که خواهی دل سپاری ، خوب نیست گر چه نومیدی بلای جان آدم می شود بیش از این در عشق تو امیدواری ، خوب نیست ما قرار مهربانی پیش هم بگذاشتیم خوب می دانم که بی تو بی قراری خوب نیست...
-
درد ..
سهشنبه 21 بهمن 1404 20:23
بسمه تعالی درد را در وقتِ رنجوری دوا کردن خوش ست همنوایی ، با نوایِ بینـوا کردن خوش ست تا در اقلیمِ قناعت سایه ی تـردید نیست اجتناب از سایه ی وهمِ هُما کردن خوش ست لب نیالودم اگر اینجا به جامِ سر به مُهر روز محشر شیشه ی سر بسته وا کردن خوش ست قصه ی شب های هجران را نگفتم با کسی این سرِ طومار را با عشق تاکردن خوش ست مثل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 بهمن 1404 14:20
بسمه تعالی کیمیای صبر چون با خون آهو مشک ساخت 23701
-
شانه و آیینه ..
شنبه 4 بهمن 1404 12:09
بسمه تعالی پرده برداری کن ای دیوانه چون آیینه باش پای کوبان عاقـلِ کاشانه چون آیینه باش آن غبار آلوده را بیرونِ دل بگذار تـا شسته روتر در درونِ خانه چون آیینه باش زشت و زیبا و بلند و پست را دیدی اگـر با نگاهِ مهر ، یک دندانه چون آیینه باش رنگ و رویِ آشنایان را به خوبی پـاس دار روی در رو با خودت بیگانه چون آیینه باش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 بهمن 1404 11:26
-
عهد ..
دوشنبه 29 دی 1404 18:47
بسمه تعالی بس که از هر واژه بهتر استفاده می کنید شهرتِ اشعارتان از دفتر و دیوان گذشت هر چه دریا بر کویرِ تشنه شد اندوهناک از خجالت آب شد ابر ، از سرِ باران گذشت شیخ گاهی آیه را می خواند بی زیر و زبر ادعایش بیشتر گردید و از قرآن گذشت پای بندی بر مـدارِ عهـد از مردانگـی ست زیر حرفِ خود نباید زد ، و از پیمان گذشت ...
-
صلح و صفا ..
شنبه 27 دی 1404 19:58
بسمه تعالی چه شیرین ست هرجا حرف از صلح و صفا باشد بجای این همه نا مهربانی ها ، وفــا باشد به دور از این همه ظلم و جنایت های شیر افکن دلِ آدم همیشه شاد و از غم ها رها باشد شبیه ماه ، نورانی شود تعبیرِ رویاها و در قابِ قشنگِ زندگی ، نورِ خدا باشد الهی ، غم نباشد در دلِ هیچ آرزومندی فقط در باغِ سبزِ مهر ، آمینِ دعــا...