آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

رجعت ..

بسمه تعالی

چون طلبکارِ حضورم ، لب به غیبت وا نکردم
عیب خود را دیدم و از دیگران پیدا نکردم

مُهرِ خاموشی زدم بر دور باشِ هرزه گویان
در امان تا باشم از زخمِ زبان ، لب وا نکردم

آبرویم را مُبدّل چون صدف کردم به گوهر
کاسه ی دریوزگی ، لبریز از دریا نکردم

در طلاقِ اهلِ غیرت نیست استغفارِ رجعت
از خدا جویان طلب ، سیم و زرِ دنیا نکردم

پای در دامانِ تسلیم و رضا  وقتی کشیدم
هر چه آمد بر سرم در زندگی   پروا نکردم

دیدم اوراق حواسم می کند شهرت پریشان
خویشتن را ، مثلِ خورشیدِ جهان آرا نکردم

نیست چون معراجِ سنگ از دست بالا کردنی بیش
با گرانجانی هوای عالمِ بالا نکردم

از همان اول که دیدم معجزِ پیغمبرِ عشق
تُحفه ی جان را قبول از نَفحه ی عیسی نکردم

سعی کردم در بهاران بگذرد فصل خزانم
در ورق گرداندنی ، امروز را فردا نکردم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.