آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

کفر و دین ..


بسمه تعالی



عشق را از غمزه ی خونخوار می خواهم چنان
رحم  از شمشیرِ آتشبار می خواهم چنان

نیست وحدت در کلام از اختلافِ کفر و دین
رشته ی تسبیح از زنّار می خواهم چنان

چون قلم ، با لوح های ساده می گویم سخن
صحبتِ دیوانگان ، بسیار می خواهم چنان

از ادب دور ست پیشِ دوست ، تکرارِ سوال
هر دو عالم را از او ، یک بار می خواهم چنان

تا سراپای جهانم  وادیِ سرگشتگی ست
پایِ فولادینی از  پرگار می خواهم چنان

سیل ، تا دریا ندارد هیچ منزلگاهِ  امن
لنگر از عمرِ سبک رفتار می خواهم چنان

نیست اینک  دیده ی بیدار  در روی زمین
از گران خوابان  دلِ بیدار می خواهم چنان

توبه ی مستی ندارد پیش ساقی اعتبار
یک نفس از بهرِ استغفار می خواهم چنان

می وزد  چندین نسیمِ  پرده در  با ابتهاج
غنچه ی نشکفته از گلزار می خواهم چنان

صورتِ آیینه ها را نیست تابِ چشم زخم
گاه گاهی  مرهمِ  زنگار می خواهم چنان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.