بسمه تعالی
حول مرکز ، در خطِ پرگار بودن بهتر ست
دم بدم پا در رکابِ یار بودن بهتر ست
در زمین چون ایستادن ، می کند دل را سیاه
مثلِ ماهِ آسمان ، سیّار بودن بهتر ست
تا زمانی چشمِ شبنم از رخِ گل روشن ست
والهِ آن آتشین رخسار بودن بهتر ست
چون جوانی صرفِ هر گفتارِ بی کردار شد
پیر ، با کردارِ بی گفتار بودن بهتر ست
مثلِ خورشیدِ جهان آرا اگر خواهی شوی
خاکمالِ کوچه و بازار بودن بهتر ست
بر نمی خیزد کسی که در تن آسانی نشست
صد بیابان دور از این دیوار بودن بهتر ست
صحّتِ جاوید اگر داری طمع ، در زندگی
سرخوش از آن نرگسِ بیمار بودن بهتر ست
ای که خود را با زر و سیماب می داری نهان
پیش چشمِ آینه ، هموار بودن بهتر ست
جوهر دلدادگی در دانه ی تسبیح نیستدر حریمِ حلقه ی زنّـار بودن بهتر ست