آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

قافله ..

بسمه تعالی

در حادثه ها ، نخلِ تنومندِ زمانم
از هر که خورم سنگ ، بر او میوه فشانم

حیف ست در این گلشنِ سر سبز بخوابم
چشم از گل و آلاله چو شبنم  نچرانم

بیداری  دولت  به سبک روحیِ من نیست
هر چند که در دیده ی تو  خوابِ گرانم

هر درد که دل می کشد ، از زخم زبانی ست
با خار که همصحبتیِ گل نتوانم

لوحِ دلم از نقشِ تو خالی ست همیشه
تا درسی از آن نقشه ی رُخسار نخوانم

در بزمِ مکافـات  نیافتد قدح از دُور
یک جرعه هلاهل به رقیبان نچشانم

تا خسته دلان را به شَکَر دست نگیرم
چون نی  دلِ خود را به نوایی نرسانم

 آغاز و سر انجامِ جهان نیم نفس نیست
در فصلِ بهاران گذرد فصلِ خزانم

حاصل نشد از عمرِ گرانمایه در این باغ
هر چند که سر سبز تر از سروِ روانم

دل ، از پیِ دلدار روان ست در این راه
باشد که از این قافله بر جـای نمانم
نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.