-
حریر پلک های تو ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:27
بسمه تعالی کمان ابرو سیه چشما ، که در آیینه گل کردی غزالان را تو زیبا رو ، به تنهایی هماوردی حریر پلکهایت با ، نگاه ناز میرقصد که با یک غمزه مستان را حریم دام گستردی تو با روی فریبایت همان یک لحظه اول نسیم مهر آوردی ، دل و دین از کفم بردی چنان با یک نگاه نرم در دل لانه میسازی که سوزد در نگاه گرم تو ، هرگونه دلسردی !...
-
طور سینایت کجاست ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:26
بسمه تعالی تازه فهمیدم که چشمان تو یک آیینه است ! پشت این آیینه ها یک مکتب دیرینه است خواستم یک دل شقایق ، وقف چشمانت کنم من دلی دارم پر از مهر تو که بی کینه است هر چه کردم از نگارین روی تو طرحی کشم دیدم آخر ، نقش زیبای تو یک آیینه است طور سینایی که میخواهم تماشایت کنم یک دل خونین ، نهفته در میان سینه است آفتاب مهر...
-
به پای عهد تو ماندم ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:24
بسمه تعالی شبی به حسرت آهی تو را صدا کردم چه غمگنانه دل شب ، خدا خدا کردم نیامدی همه شب را به انتظار نشستم و در نماز شبانه ، تو را دعا کردم چه حرف ها که شنیدم چه زخم ها که بریدم به جرم اینکه بجای جفا ، وفا کردم ! شکستی و نشکستم ، به پای عهد تو ماندم چقدر ساده دلی کردم و خطا کردم برای خاطر یک لحظه دیدن رویت نخواستم که...
-
دریای نگاهت ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:24
بسمه تعالی زدم دل را به دریای نگاهت هر چه بادا باد و دل را پر ز خون کردم به آهت هر چه بادا باد بریدم از همه یکسر ، گرفتم دامن مهرت قسم خوردم به آن سیمای ماهت هر چه بادا باد زلیخا را نشان دادی که در دام شکار افتم ولی من باز افتادم به چاهت هر چه بادا باد شکوه چشم زیبایت بلندای نظر باشد نگاهت میکنم در جایگاهت هر چه بادا...
-
سلطان خوبان ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:20
بسمه تعالی تو آن شعری که دائم می سرایم همان احساس زیبایی ، برایم تو آن روحی که در جانم نشستی غزالی ، با غزل ها می ستایم به غمزه ، دام گستردی برایم و من عمری در این دام بلایم تو را ای بهترین رویای عالم نگه دارد برای من ، خدایم تمنا های چشمانت هویداست صمیمانه قبولش می نمایم تقاضا از لب لعل تو کردم مگو در مانده ی سر به...
-
دیوانه جان ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:19
بسمه تعالی دیدار تو دیوانه تر کرده مرا دیوانه جان دیوانگی های مرا بنگر بیا دیوانه جان دیوانه در دیوانه را ، قدری بهم زن با جنون دیوانه شو دیوانه ، از سر تا به پا ، دیوانه جان با رقص زیبای لبت ، هر دم صدایم کن صدا ویرانه ام ، از نو بنایم کن بنا ، دیوانه جان در زیر ابروهای تو ، حیرت دمیده آفتاب ! خورشید از چشمان تو گشته...
-
شهره ی آفاق ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:41
بسمه تعالی با نگاه ِ دزدکی آزرده خاطر کردمت در عوض با یک نگاه ِ گرم ، شاعر کردمت با غزالان ، صحبت از سیمای زیبای تو بود گلعذاران را به رسم عشق ، ناظر کردمت هر چه گویم از جمال و حُسن تو کم گفته ام در میان آهوان ِ دشت ، فاخر کردمت گر چه از پیمان شکستن برحذر کردم تو را من نمیگویم که در هر کار ماهر کردمت ماه زیبایی ، ورای...
-
سپاه گناه ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:40
بسمه تعالی ای عشق مرا راهی ِ کاشانه ی دل کن این مرحله تا منزل ویرانه ی دل کن در محضر او دایره ی عشق بیارای مستم کن و دُردی کش خُمخانه ی دل کن بیزارم از این کهنه خرابات جدایی یک بار فقط وصلت جانانه ی دل کن آغاز سیاهم شده بی روی تو ، دیروز امروز مرا راهی پایانه ی دل کن حیرتکده ای در دل ویرانه بنا کن آنگاه مرا شعله ی...
-
بیقرار ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:39
بسمه تعالی میمیرم از چشمان تو ، دل را نثارت می کنم جان را فدای نرگس مست خمارت می کنم آغوش خود را باز کن آنجا صلیب دلکش است در سینه ی سینای تو ، سر را به دارت می کنم دیوانه تر کردی مرا وقتی که رخ آراستی من حیله بر چشم تو و دار و ندارت می کنم گفتی دل از من می بری ، از جمله دلبر ها سری در سایه سارت میروم آخر شکارت می کنم...
-
ناز دلبر ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:38
بسمه تعالی کاش می شد نازی از دلبر کشید کاش می شد آهی از دل بر کشید کاش می شد با همه دلواپسی جامی از می ، دلبرانه سر کشید کاش می شد در میان لاله ها دل به دلبر داد و بی دل ، پر کشید کلک نقاش ازل غوغا نمود روی زیبای ترا بهتر کشید در خیال خال رویت مانده ام کاش می شد روی خالت ، زر کشید رشک بر چشم تو ، آهو می برد خالقت نقش...
-
من و تو ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:36
بسمه تعالی کاش در خلوت ِدیشب تو فقط بودی و من بر لبم ، یارب یارب تو فقط بودی و من شب تنهایی و بی تابی دل ، باده کشان بی حضور مه و کوکب تو فقط بودی و من کاش درکیش تو یک آینه ، جادو می کرد با همین آینه مذهب تو فقط بودی و من شب از آن چشم سیاه تو غزل می سازد کاش شب بود دل ِ شب ، تو فقط بودی و من رنگ پیمانه به گلواژه ی عشق...
-
آلوده ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:35
بسمه تعالی آلوده ام کردی دلا ، با یک نگاه دلربا گفتی دل از من می بری ، دیر آمدی حالا چرا !؟ یک دل شقایق را به پایت ریختم دیوانه وار شمع وجودم سوخت در پای تو تا اوج فنا دریای ِ نا آرام آن چشم سیاهت موج زد کشتی دل در هم شکست ، افتاد از پا نا خدا لبخند تو آبستن صد دل شقایق می کند زیبایی ات حرفی ندارد ، حیف هستی بی وفا از...
-
دلداده ام ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:34
بسمه تعالی با من بمان تا دل دهم در راه تو از عمق جان لب تر نما ، تا سر نهم در پای آن سرو چمان تصویر زیبای تو را در قاب دل حک می کنم تا پای بندم باشی و عاشق شوی از عمق جان گاهی محاق ِ ماه از شرم تو می آید پدید تو آفتاب مشرقی در لاجوردین آسمان وقتی که میبینم تو را با دیگران گپ می زنی آشفته می گردد دلم ، کمتر بگو با...
-
خطر خاطره ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:34
بسمه تعالی مثلا صحبت زیبای تو در دل که نشست در به روی خطر خاطره ی کهنه ببست رونق عهد غزالان ِ سر کوی تو شد از همان لحظه که پیمان تو با باده گسست هر که از مملکت عشق برون رفت که رفت عقل از دایره عشق برون نیست ؟ که هست روشنای شب مهتاب ، دعا می کردم غافل از اینکه تمام سحر از آینه است دل به زیبایی آهوی هوایت دادم تا وفا...
-
این جان و این دل مال تو ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:33
بسمه تعالی شعری بخوان حرفی بزن از من هواداری بکن میمیرم از هجران تو باز آ دلا ، کاری بکن دلتنگ دلبر می شوم گاهی چه بی دل می شوم دلواپسم از دوریت ، جانا مرا یاری بکن مخمورم از چشمان تو این جان و این دل مال تو دل در تب تو می تپد حالا بیا کاری بکن در آسمان آبی دل می درخشی عین ماه نوری بیفکن در دلم با مهر دلداری بکن...
-
درد دیوانگی ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:31
بسمه تعالی " درد دیوانگی ما دو برابر شده است شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است " عشق را با تو سرودم که غزل حاصل شد با تو زیبایی شعرم دو برابرشده است ! تو مرا تا ابدیت به اشارت بردی رتبه ام از همه والاتر و برتر شده است گوشه ی چشم تو با من غزل عشق سرود دل من عاشق آن غمزه ی دلبر شده است مهر خوبان همه در صورت...
-
پیمان الست ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:26
بسمه تعالی چنان در پای پیمان تو هستم که گویی از سفیران الستم تو از آلاله های دشت نوری من از جا ماندگان راه هستم فراقت سخت می آید ولی من نشستم ، چون بنامت عهد بستم تو گفتی در دل من لانه داری و من آیینه ی دل را شکستم پریشان خاطرم با جام خالی در این میخانه هی چله نشستم چنان غافل شدم از جام ساقی در این میخانه گویی می...
-
قرار عاشقی ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:25
بسمه تعالی شکستم تا تو پا بر جا بمانی همیشه زنده و پویا بمانی بیارم ماه را در زیر پایت سرافرازانه پا بر جا بمانی تمام عشق را در قاب کردم که در آیینه ی زیبا بمانی گرفتم دامن مهر و وفایت که برگردی و در اینجا بمانی قسم خوردم که مجنون تو باشم برایم تا ابد لیلا بمانی قرار عاشقی امضاء نمودیم که هم امروز هم فردا بمانی شدم...
-
هوای عاشقی ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:24
بسمه تعالی شبی از هزار شب ها که من از تو مینوشتم به هوای باتو بودن که تویی تو ، سر نوشتم تو که باشی ای قرار دل بیقرارم ، آنروز بخدا غمی ندارم که تویی گل بهشتم ! و برای تو نوشتم که من از تو مینویسم تو هم از سر رفاقت شدی آینه سرشتم چه هوای دلنشینی به تو داشتم همیشه ! به تو از دلم نوشتم که من عاشق تو گشتم تو هم از صمیم...
-
محراب نماز ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:22
بسمه تعالی باز ابروی تو محراب نمازم شده است با تو در خلوت شب راز و نیازم شده است گره ِ سلسله ی موی تو را من زده ام بارها این گره از سوی تو بازم شده است تو چه از عاشق زانو به بغل می خواهی ؟ که مرا این همه اندوه تو سازم شده است ! من به زیبایی چشمان تو ایمان دارم که همان غمزه ی جادوی تو رازم شده است پلک بر هم که گذاری...
-
مرغ هما ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:07
بسمه تعالی پریشان خاطرم کردی ، پریشانی چرا جانا ؟ تو با زلف پریشانت ،به آغوشم بیا جانا ! هوای بی تو بودن را نمیخواهم ، نمیخواهم بیا با من بمان در کنج این ویرانه ها جانا چنان ازمسجد و منبر تو بیزاری و می نالی که من میخانه ها کردم برای تو بنا جانا تو با من عهد بستی که فراموشم نخواهی کرد و من دیشب برای عهدمان کردم دعا...
-
جان منی ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:06
بسمه تعالی تو را با جان و دل میخوانم ای گل دوستت دارم من از بادی که گل را میکند پرپر ، چه بیزارم ! به فروردین قسم ، اردیبهشتم را تو میسازی که در خرداد هم گلها برای دوست میکارم چنان در قلب من جا کردی ای آهوی زیبایم که در آغوش گرمت عاشقانه بر سر دارم من از دامان مهر تو گرفتم تا شفا یابم چنان افتاده ام از پا و در کوی تو...
-
بی تو هرگز ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:05
بسمه تعالی در جواب نامه گفتی آشنایت نیستم !! روی خود را بر نگردان ، تا بگویم کیستم مهر لب های مرا بر گونه ات حاشا مکن خوب بنگر تا ببینی نازنینا ، کیستم ! بار سنگین فراقت را تحمل میکنم تا تو بر گردی در اینجا منتظر می ایستم غافلی از این دل دیوانه ی من سالها ترسم آن موقع بیایی که ببینی نیستم تا شنیدم با رقیبان بزم عیش...
-
به تو عادت دارم ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:05
بسمه تعالی من به زیبایی چشمان تو عادت دارم همچنان بر اثر غمزه ی تو بیمارم لشگر عشق اگر گوش به فرمان تواند من به حکم تو بر این لشگریان سردارم فکر دلتنگی تنهایی خود را کردم بار سنگین غم از دوش تو بر می دارم خار هایی که به دور چمنت می رویند میکنم با مژه و بوته ی گل می کارم و علیرغم ارادت که برایت دارم عاشقی هستم ات ای...
-
یک دل شقایق ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:04
بسمه تعالی مستم از چشمان تو ، پیمانه میخواهی چه کار ؟ سر به روی سینه دارم شانه میخواهی چه کار ؟ من که خود در بند گیسویت به دام افتاده ام مرغک بی بال و پر را دانه میخواهی چه کار ؟ یک دل از جنس شقایق را برایت ساختم خانه میجویی چرا ، کاشانه میخواهی چه کار ؟ گرد شمع عشق تو بیدار بودم تا سحر من فدای شعله ات پروانه میخواهی...
-
غزل ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:03
بسمه تعالی دل به دلبر داده ام وقتی که او را دیده ام مثل برگ گل ، دلم را در دلش پیچیده ام در عوض هنگام دیدار نگارم عصرها با رها از گوشه ی لب های او بوسیده ام او ربوده این دل دیوانه را از دست من من نگاه عشق را از چشم او دزدیده ام سر به روی شانه اش بگذاشتم تا جان دهم زین سبب مانند گیسو های او ژولیده ام چشم در راهم که او...
-
رسوای عشق ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:02
بسمه تعالی در دلم میمانی ای غوغای عشق با تو میخواهم شوم رسوای عشق سینه ات را طور سینا یافتم تا شدم از عشق تو موسی عشق سر به دارم کن ، طناب عشق کو ؟! جان و تن می بازمت در پای عشق با تو میمانم ، قرار دل تویی این دل دیوانه باشد جای عشق من تمام عشق را جان کنده ام باختم این بار در سودای عشق آدم عاشق برایت می شوم تا برای من...
-
سهم من ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:02
بسمه تعالی با توام ای آنکه آنجا دست بالا برده ای ! نیمه ی پنهان ماهم را به یغما برده ای من شریک جرم جادوی نگاهت می شوم با صلیب عشق ما را تا مسیحا برده ای بی سبب ابروی گیرایت دلم را خون نکرد این دل بیچاره را با خویش هر جا برده ای در کمند زلف تو صیدی بدام افتاده ام آنچه با خود داشتم یک دل تمنا ، برده ای سهم من از عشق ،...
-
جام ضیا ..
شنبه 27 تیر 1394 21:34
بسمه تعالی آمدی جانم بقربانت ، صفا آورده ای دوست جانم با خودت مهر و وفا آورده ای هر چه گویم از لب لعل تو و هندوی تو باز هم کم گفته ام ، با خود ثنا آورده ای ! بعد از این در سایه سارت میروم ای نازنین سرو نازی ، با خودت گل را چرا آورده ای ؟ بخت خواب آلود من بیدار شد با مهر تو شانه هایم را ببین ، مرغ هما آورده ای این دل...
-
عشق تو با من ..
شنبه 27 تیر 1394 20:58
بسمه تعالی هر وقت که نایاب شود عشق تو بامن ضرب المثل ناب شود عشق تو با من کم سینه ی سینای خود اینگونه بلرزان زین زلزله بیتاب شود عشق تو با من گاهی نظر لطف به بیماری دل کن بی مهر تو در خواب شود عشق تو با من با خون دلم اشک روان تو بیامیخت وقت است که خوناب شود عشق تو با من گویند که عشق من و تو بحث سیاسیست پرونده ی "...