-
شاهد عینی ..
پنجشنبه 21 آبان 1394 08:48
بسمه تعالی شیشه ی قلبم که از تیر نگاهت بشکند بهتر از اینست کز نفرین و آهت بشکند شاهد عینی منم در دادگاه عشق تو بلکه با اقرار من حکم گناهت بشکند بر نمی تابم بسویت هر نگاه هرز را حیف باشد اعتبار جایگاهت بشکند سنگ بر آیینه ی دل می زند جهل عوام رو کن آئینی که با آن ، سنگ راهت بشکند در نبرد نا برابر ، مانع از آن می شوم یک...
-
قهر و آشتی ..
یکشنبه 17 آبان 1394 12:15
بسمه تعالی هر بار جور دیگری ردّ جوابم می کنی انگار که بیگانه ام ، وقتی خطابم می کنی گاهی برایم می نویسی ، آشنایت نیستم گاهی مرا با غمزه ای ، مست و خرابم می کنی روزی برایم موج بر میداری از روی شعف گاهی حباب نازکی بر روی آبم می کنی با آن همه خوبی که با من می کنی از جان و دل من مانده ام گاهی چرا قهر و عتابم می کنی ؟...
-
سرخ و آبی ..
دوشنبه 11 آبان 1394 17:42
بسمه تعالی یک سبد دل دارم اما رونق بازار نیست هر چه می گردم نمی ی اب م ، کسی دلدار نیست رقص نیرنگ است رنگ سرخ و آبی ، نور نیست زخمه ها از زخم نالانند ، اینجا تار نیست باغبانی کرده ام عمری برای لاله ها در گلستانی که گل می روید آنجا ، خار نیست عشق را با جانفشانی چیده ام از آسمان عاشق از خود گذشته در جهان بسیار نیست پیش...
-
دنیای عشق ..
شنبه 9 آبان 1394 09:29
بسمه تعالی عهد کردم عاشقانه سر نهم در پای عشق زندگی یعنی نشستن با تو در دنیای عشق شانه هایم را برای گیسویانت داده ام تا کمی کوتاه سازم از شب یلدای عشق باز بی تاب است این دل ، بی قراری می کند با من از امروز یک دل باش تا فردای عشق ماهی احساس من در تنگ دل جان می کند موج بر می دارد از این حادثه ، دریای عشق عشق یعنی با تو...
-
جام شفق ..
دوشنبه 4 آبان 1394 11:46
جام شفق .. گاهی برایت بی سبب سر می کشیدم با دیدنت بر آسمان پر می کشیدم من شاعرم ، ای کاش یک نقاش بودم تا بر لب سرخ تو ساغر می کشیدم یا از درخت واژه های آسمانی گلواژه می چیدم ، صنوبر می کشیدم آیینه را بوم خیالم می نمودم یک صورت زیبا ز دلبر می کشیدم وقتی کنار بوستانت می نشستم از دور ، بوی عود و عنبر می کشیدم در عالم...
-
شعر سبز خدا ..
دوشنبه 27 مهر 1394 20:59
بسمه تعالی مست شو تا خرامان ببینی ، بارش قطره قطره بلا را آفتاب از زمین می درخشد ، آسمان می کند کربلا را دست می شوید از کعبه ی دل ، بلکه دل را به دلبر رساند کعبه را پشت سر می گذارد ، قبله ی دل کند نینوا را کاروانی پر از لاله های ، سرخ و زیبا بهمراه دارد یک قمر قد کشیده در اینجا ، سایه می افکند لاله ها را آیه آیه ستاره...
-
یک قطره حون ..
جمعه 24 مهر 1394 18:59
بسمه تعالی غمنامه ی بلندی است ، این نا برابری ها خون است در مصاف شمشیر بربری ها اینجا مگر منای ، خورشید کربلا هست ؟ مهتاب خونفشان است از این قلندری ها ! تا قتلگاه راهی ، یک قطره خون نمانده دل را بزن به دریا ، بنگر به دلبری ها آلاله سر بریدند ، در زیر پای اسبان بستند از تبرک ، سم را به سردری ها زینب (س) پیام خون داد ،...
-
قتلگاه عشق ..
جمعه 24 مهر 1394 18:30
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین (ع) بسمه تعالی قتلگاه عشق را سر لوحه ی ایثار کرد کربلا را جلوگاه چشم های یار کرد سر زمین نینوا را مهد آزادی نمود ذبح اسماعیل را با سبک خود تکرار کرد کاروان نور را منزل به منزل راه برد گاه با یاران عاشورایی اش دیدار کرد سر با خود بردن اهل حرم را فاش ساخت لحظه ای که زینب اش را محرم...
-
فقط تو ..
چهارشنبه 22 مهر 1394 20:22
بسمه تعالی تو را در آینه ی دل نگاه خواهم کرد اگر کنایه زنی ، اشتباه خواهم کرد گناه دیدن نا محرمان خوشایند است که با نگاه به رویت گناه خواهم کرد تو آرزوی مرا مثل کوه می خواهی ! من آرزوی تو را مثل کاه خواهم کرد تمام مملکت عشق در قلمرو توست تو را به لشکر دل سر سپاه خواهم کرد مسیر تا تو رسیدن برای من سخت است به یک اشاره ی...
-
دل به ساحل می زنم ..
پنجشنبه 16 مهر 1394 19:06
بسمه تعالی حرفهایم را خردمندانه با دل می زنم مثل موجم جای دریا ، دل به ساحل می زنم عاشقم اما برای درک و فهم دیگران حرف های عشق را مانند عاقل می زنم هر که بی تدبیر ، نومیدی فراهم می کند نامه اش را نا نوشته مهر باطل می زنم فالگیر ماهری هستم که با آیینه ها شعر می گویم ، تفال را به بیدل می زنم می نشینم جای قاضی ، حکم صادر...
-
پیمانه را گم کرده ام ..
پنجشنبه 9 مهر 1394 07:52
بسمه تعالی لابلای دفترم افسانه را گم کرده ام شمع سوزانم ولی پروانه را گم کرده ام جایگاه اصلی ام میخانه های شهر بود من در این میخانه ها پیمانه را گم کرده ام سر به روی شانه هایت می نهادم تا سحر باز کن آغوش خود را شانه را گم کرده ام قسمت ابن السلام وقت شد لیلای من آرزو های دل دیوانه را گم کرده ام مرغک بی آشیانم ، می...
-
آهوی غزل ..
سهشنبه 7 مهر 1394 12:48
بسمه تعالی بی تو آهوی غزل از من گریزان می شود بی تو حتی دفتر شعرم پریشان می شود آنقدر گفتم که از دل دوست می دارم تو را صفحه بشمارم اگر ، صد جلد دیوان می شود باز میگویی که ممکن نیست ما با هم شویم عشق را باور کنی از جان ، به قرآن می شود دست رد بر سینه ی داغم مزن با من بمان بیقراری میکند دل ، بی تو نالان می شود مهر تو...
-
رقص قلم ..
یکشنبه 5 مهر 1394 13:25
بسمه تعالی رقص غمگین قلم شد عادت هر روزه ام چند روزی می شود با غصه هایم روزه ام آسمان را دوست می دارم برای آشیان در سپهر لاجوردین زهره ی فیروزه ام از تبار مهر هستم ماهتاب حیرتم من تماشایی ترین جام بلور موزه ام در حریم عشق احساس شقایق می کنم گاه در تعبیر مردم بهترین آموزه ام پاسداری می کنم از سر زمین مادری مادرم آیینه...
-
نقش ایوان ..
شنبه 4 مهر 1394 09:30
بسمه تعالی سینه های سرخ ما از داغ یاران پر شده است جای گل ، گلخانه از خار مغیلان پر شده است ناگهان مسجد بنا کردیم در بالای شهر جای آدم ، حیف که از نقش ایوان پر شده است ابرها گاهی نمی بارند در فصل بهار گل نمی روید از آن خاکی که گلدان پر شده است نیمه ی خالی نمی بینند با تدبیرشان بس که با امید های کهنه ، لیوان پر شده است...
-
دلار و سیاست ..
چهارشنبه 1 مهر 1394 10:14
بسمه تعالی سیاست با دلار ، امروز همسنگ است تقریبا میان مشرق و مغرب دو صد جنگ است تقریبا شراب شیخ امروزی برند انگلیس دارد به این معنی که مغز شیخ ها منگ است تقریبا مسافت از بن دندان اسراییل تا غزه برای کشتن کودک سه فرسنگ است تقریبا فقط نام است از ایمان و اسلام و مسلمانی مسلمانی در اینجا مایه ی ننگ است تقریبا بقدری ناوها...
-
معما ..
سهشنبه 31 شهریور 1394 13:11
بسمه تعالی برای خواب شیرینم تو رویا می شوی گاهی صمیمانه ترین احساس زیبا می شوی گاهی اگر در وصف چشمانت برایت شعر می گویم تو در اوج بلاغت شعر گویا می شوی گاهی تو با گیسوی خود گاهی برایم موج می سازی که در طوفان این امواج دریا می شوی گاهی حضور گاه گاه تو مثال ماه می ماند ورای ابر پنهانی و پیدا می شوی گاهی به بالینم که می...
-
رو سری ات را بتکان ..
دوشنبه 30 شهریور 1394 10:06
سمه تعالی زیبایی اندام تو بسیار زیاد است دور کمرت کار به دست همه داد است با آمدنت فرشچیان شد متحیر بازار غزالان ختن نیز کساد است من شعر سرودم که تو را وصف نمایم احساس تو بر شعر من آغوش گشاد است وارسته ترین سرو گل اندام جهانی سیمای تو سر سبزترین نقش و نماد است گیسوی تو یک کار فقط می کند آنهم بر هم زدن صورت آرامش باد...
-
ترنم باران ..
شنبه 28 شهریور 1394 12:30
بسمه تعالی برای اینهمه غم ، غمگسار کافی نیست چه روزگار عجیبی که یار کافی نیست عبور فصل خزان است گل نمیروید برای گل شدنت این بهار کافی نیست پیاده اند کسانی که از تو می گویند و من شمرده ام اینجا سوار کافی نیست کویر تشنه ی دل را به اشک می شوییم تو از ترنم باران ببار کافی نیست هجوم شعله ی آتش گرفته جنگل را برای بچه ی آهو...
-
جاری ترین رود ..
سهشنبه 24 شهریور 1394 13:25
بسمه تعالی وقتی نگاهت شعر سبز دفترم باشد حسن ختام شعر های دیگرم باشد گاهی برایم آنچنان حس قشنگی که تاثیر این حس تو در شعر ترم باشد باید وضو سازم بیایم در کنار دل آنجا مکانی پاک مانند حرم باشد من شعر هایم را برای عشق می گویم هر گز نمی ترسم که شعر آخرم باشد مهر تو در جان و دلم جاری ترین روداست عشق تو روح زندگی در پیکرم...
-
آغوش دریا ..
یکشنبه 22 شهریور 1394 20:03
بسمه تعالی خواب خوش بودی و من در نقش رویا آمدم اعتمادت کردم و با تو به هر جا آمدم ماهی افتاده از تنگم هراسانم نکن رودها پیموده تا آغوش دریا آمدم با خیال روی تو آیینه ها را چیده ام تا برای دیدن جام تماشا آمدم بر خلاف میل خود بیرون شدم از بوستان من بدنبال تو از آنجا به دنیا آمدم دست تقدیرست یا هر نام دیگر ، حرف نیست من...
-
تکرار نه ..
شنبه 21 شهریور 1394 09:31
بسمه تعالی گفته بودی دوستت دارم ولی بسیار نه گفته بودم عاشقت هستم ولی بیمار نه دوستت دارم ولی هر بار جور دیگری عشق را معنای دیگر کن ولی تکرار نه شاخه ای گل چیده ام تقدیم رویت میکنم از گلستانی که گل می روید اما خار نه وعده ی دیدار هرگز در قرار ما نبود دوستی را تو مجازی گفته ای ، دیدار نه من به پیمانی که بستم با تو پا...
-
تو یا من ؟ ..
چهارشنبه 18 شهریور 1394 12:05
بسمه تعالی تو محشر با نگاه خویش بر پا کرده ای یا من ؟ و با رقص قلم اینگونه غوغا کرده ای یا من ؟ تو با رنگین کمان عشق آذین بسته ای دل را بگو با من که عالم را تو زیبا کرده ای یامن ؟ من از ترتیب چشمان دل آرایت نمی گویم تمام عشق را دیشب تو رویا کرده ای یا من ؟ اگر لب بسته ام چیزی نمیگویم بگو با من تو در قلب تمام آهوان جا...
-
حرفی از عشق ..
سهشنبه 17 شهریور 1394 21:15
بسمه تعالی اینجا سخن از عشق گفتن یک بهانه است چیزی بگو از عشق ، محفل عاشقانه است باید سرود آیینه های ناگهان را آیینه اینجا بهترین باغ ترانه است حتی برای عشق چشمان تو کافیست رنگین کمان ابروانت آشیانه است وقتی که لب تر میکنی از عشق گویی هر بیت بیت شعر هایت جاودانه است تمجیدی از دل میکنی هر جا که باشی میدانی اسرار دل من...
-
دلگیرم ..
یکشنبه 15 شهریور 1394 20:59
بسمه تعالی حق دارم از سیمای خوبان سیر باشم از شعر های کهنه ام دلگیر باشم با من بیا تا انتهای جاده ی عشق کاری نکن از دست تو دلگیر باشم پا را فراتر از گلیم خود کشیدم بهتر همین باشد که در زنجیر باشم من خسته ام از عادت دیرینه ی خود باید به فکر اندکی تغییر باشم هرشب مرا مهمان رویاهای خود کن تا من برای خواب تو تعبیر باشم در...
-
کاش تو بیایی ..
یکشنبه 15 شهریور 1394 12:30
بسمه تعالی کاش زودتر می آمدی بـــــــــــــــــــــــــــهار این زمستان لعنتی مرا از پا در می آورد گاهی هوا خیلی سرد میشه تحمل اینهمه لرز را ندارم میگن بعد از این لرز ، تب می آید کاش بجای تب ، تو می آمدی بهار قشنگ من من منتظرم تا تو بیایی .. جواد مهدی پور
-
نصیب من ..
یکشنبه 15 شهریور 1394 10:26
بسمه تعالی زیبایی خلقتی ، نصیبم نشدی چه فایده بی وفا ، حبیبم نشدی دور از تو غم فراق بیمارم کرد رفتی و نیامدی ، طبیبم نشدی جواد مهدی پور
-
بوسه ..
شنبه 14 شهریور 1394 19:59
بسمه تعالی بوسه خواهم زد بر آن لب های داغ تا بگیرم عشق را از تو سراغ عشق یعنی خنده بر لب های تو عطر جان بخش تو بر گل های باغ جواد مهدی پور
-
به پای عهد تو ماندم ..
شنبه 14 شهریور 1394 14:04
بسمه تعالی شبی به حسرت آهی تو را صدا کردم چه غمگنانه دل شب ، خدا خدا کردم نیامدی همه شب را به انتظار نشستم و در نماز شبانه ، تو را دعا کردم چه حرف ها که شنیدم چه زخم ها که بریدم به جرم اینکه بجای جفا ، وفا کردم ! شکستی و نشکستم ، به پای عهد تو ماندم چقدر ساده دلی کردم و خطا کردم برای خاطر یک لحظه دیدن رویت نخواستم که...
-
طاووس جلوه زار ..
پنجشنبه 12 شهریور 1394 11:00
بسمه تعالی ساده اما بی تکلف ، دوستت دارم هنوز در کنارت ای گل زیبای من ، خارم هنوز " دوستت دارم " ، که مسئولیتی سنگین بود ! پای پیمان مانده و در زیر این بارم هنوز تا تو را دیدم اناالحق را نمیرانم به لب ! حق تویی ! من مجرمی هستم که بر دارم هنوز جلوه زار روی زیبای تو طاووس دل است میکشم تصویر رویت ، گرم این کارم...
-
هر چه بادا باد ..
چهارشنبه 11 شهریور 1394 11:19
بسمه تعالی زدم دل را به دریای نگاهت هر چه بادا باد و دل را پر ز خون کردم به آهت هر چه بادا باد بریدم از همه یکسر ، گرفتم دامن مهرت قسم خوردم به آن سیمای ماهت هر چه بادا باد زلیخا را نشان دادی که در دام شکار افتم دویدم باز افتادم به چاهت هر چه بادا باد شکوه چشم زیبایت بلندای نظر باشد نگاهت میکنم در جایگاهت هر چه بادا...