بسمه تعالی
برای اینهمه غم ، غمگسار کافی نیست
چه روزگار عجیبی که یار کافی نیست
عبور فصل خزان است گل نمیروید
برای گل شدنت این بهار کافی نیست
پیاده اند کسانی که از تو می گویند
و من شمرده ام اینجا سوار کافی نیست
کویر تشنه ی دل را به اشک می شوییم
تو از ترنم باران ببار کافی نیست
هجوم شعله ی آتش گرفته جنگل را
برای بچه ی آهو فرار کافی نیست
چه سنگ دل شده صیاد ، خون می آشامد
برای جلب رضایش شکار کافی نیست ؟
سران ما سر خود را نگاه می دارند
برای آمدنت سر بدار کافی نیست
چقدر بی تو نشینیم و جمعه بشماریم ؟
مگر برای ظهور ، انتظار کافی نیست
دلت گرفته از این جمعه های بی پایان
تو نیز منتظری ، اختیار کافی نیست
جواد مهدی پور
درود بر شما
چه غزل روان و دلنشینی سرودید
قلمتان جاوید
سلام و عرض ادب محضرتان بانو طهماسبی گرامی






خیلی خوشحالم از حضور گرمتان
ممنونم که اومدید و منو خواندید بازهم
سپاس از مهرتان