-
باران عشق ..
سهشنبه 10 شهریور 1394 19:03
بسمه تعالی تو را با عشق میخوانم که فریاد رسایی تو و من سر شارم از مهرت که باران سخایی تو برای با تو بودن ها چه شب ها که نخوابیدم نشستم بر سر کویت شبی شاید بیایی تو ندانستم که از عشقت مرا محروم می سازی ببار ای ابر بارانی که از جنس صفایی تو تو گفتی دوست میداری مرا از جان و دل اما نمیگویی چرا اینقدر از این دل جدایی تو ؟...
-
گفته بودم ..
یکشنبه 8 شهریور 1394 13:28
بسمه تعالی در خاطرم میمانی ، این را گفته بودم عشق منی ، میدانی ، این را گفته بودم گاهی ، چه دلتنگم برای خنده هایت در جسم من ، تو جانی ، این را گفته بودم هرگز فراموشم نکن از خاطر خود با من که هم پیمانی ، این را گفته بودم حرفی نمیگویم هنوز از بی تو بودن در چشم من میخوانی ، این را گفته بودم عمری مسیر عشق را با سر دویدم...
-
مسیر عشق ..
یکشنبه 8 شهریور 1394 09:41
بسمه تعالی سحر یک شاخه گل دادی به من ، گفتی که میمانی قسم خوردی مرا میخواهی و پابند پیمانی من از روزی که با تو عهد بستم عشق را چیدم تو را از جان و دل میخواهم این را خوب میدانی تو خود گفتی تمام عشق را یک جرعه می نوشی اگر دیوانه هم باشی مرا از خود نمی رانی تو آن شعری که بی تو عشق میمیرد ، نمی ماند همه عالم سراسر جسم بی...
-
جام می ..
یکشنبه 8 شهریور 1394 08:49
شراب ناب مرد افکن که با یک جرعه غم ها را فرو ریزد من از جامی که دلدارم برایم ریخت خواهم خورد لب لعلش به یک بوسه مرا تا انتهای عشق خواهد برد من از آن می که دلدارم برایم ریخت خواهم خورد و مست از مهر او تا اوج احساسی که او را دوست می دارم برایش یک سبد دل چیده ام از آسمان عشق این دل را .. کنم تقدیم آن یارم که او را دوست...
-
گناه نگاه ..
شنبه 7 شهریور 1394 13:53
بسمه تعالی جنگ است میان من و چشمان تو گاهی آهوی قشنگی تو ، به زیبایی ماهی تنبیه نمودی که چرا روی تو دیدم انداختی از کینه مرا داخل چاهی ! از سنگ دلی رحم نکردی به دل من وقتی که نهادی تو مرا بین دو راهی سر سختترین فصل شد آنشب که تو رفتی من ماندم و دنیایی از احساس تباهی با عادت دیرینه ی تو مانده ام اینجا یکبار بکن لحظه ی...
-
نگران طوفان نباش ...
جمعه 6 شهریور 1394 18:35
بسمه تعالی این سروده ، بداهه ایست برای دوست خوبم که عاشقانه هایش را همیشه میخوانم .. دلشوره هایت مال من همه ی آرامش دریا مال تو .. رنج های بی پایان مال من جاده های بی انتهای سرشار از امید و نور و نشاط و شادی مال تو هر چه خوبیست مال تو هر چه سنگه ، پای لنگه من تو فقط شاد باش و شاد زی ای مهربان زیبایی نگاهت را ماهی ها...
-
گل من ..
پنجشنبه 5 شهریور 1394 14:06
بسمه تعالی تو همیشه آفتاب را در کنار مهتاب نهاده ای گلم هلال ماه ابروانت در کنار آفتاب چشمانت زیبا و دیدنی تر است عشق من جواد مهدی پور
-
تو ماهی ..
پنجشنبه 5 شهریور 1394 13:50
بسمه تعالی آسمان تصویر زیبای " تو " را در قاب آبی اش گرفته است ای ماه من چقدر دلربایی !! ستاره ها هر شب به مهمانی تو می آیند .. جواد مهدی پور
-
برو ..
سهشنبه 3 شهریور 1394 11:05
بسمه تعالی می روی اما من از دل دوستت دارم برو .. در مسیرت لاله های سرخ می کارم برو .. آنقدر نا مهربانی می کنی ، اینبار هم اخم کردی و نکردی باز دیدارم ، برو .. هر چه کردم منصرف سازم تو را از این سفر نا امیدم کردی و آزرده ، ای یارم برو .. گفته بودی تا ابد با من بمانی نازنین من که از جام وصال دوست سر شارم ، برو .. من...
-
افسون نگاه ..
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:44
بسمه تعالی پلک بر هم می زنی ، اینجور غوغا میکنی شورشی در این دل بیمار بر پا میکنی باز هم از دور ، افسون نگاهت می شوم هر چه پنهان میکنم خود را ، تو پیدا میکنی دست من را میفشاری عهد می بندی ولی از برای بوسه ای ، امروز و فردا میکنی ! هی نوازش میکنم ، با من بمانی تا ابد باز می بینم نمیخواهی و رسوا میکنی از تغافل چشم می...
-
به تو می نازم من ..
شنبه 31 مرداد 1394 20:52
بسمه تعالی ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو ساده می گویم به هر عنوان اگر سالم شوم یا شوم از عشق تو بیمار ، می نازم به تو شهر میداند...
-
کاشکی می آمدی ..
چهارشنبه 28 مرداد 1394 12:42
بسمه تعالی .. کاش جای " خوب " در این استخاره ، ناگهان می آمدی یک سبد گل در بغل با خنده هایی بر لبان می آمدی آفتابی می شد اینجا آسمان دل اگر با شور عشق زیر باران بهاری مثل یک رنگین کمان می آمدی شک ندارم جاده های سخت و نا هموار اگر هموار بود از مسیر لاله های ارغوانی بی گمان می آمدی بی قراری می کند این دل برای...
-
ماه من ..
یکشنبه 25 مرداد 1394 10:29
بسمه تعالی کاش باشی و مرا باور کنی باورم را معنی دیگر کنی من برای بودنت جان می دهم قول دادی که مرا باور کنی قول دادی که نه خاموشم کنی نه پر پروانه را پر پر کنی ! گفته ای خاک وجودم را شبی با نگاه کیمیا گوهر کنی با همه زیبایی ات افسونگری صد شراب ناب در ساغر کنی با نگاهی ، دل از آدم میبری چشم ها را نیز خیره سر کنی دل که...
-
شاه بیت غزلم باش ..
شنبه 24 مرداد 1394 21:02
بسمه تعالی ماه مانند نگاه تو ، تماشایی نیست ! مثل سیمای تو اینگونه به زیبایی نیست دیر وقتیست ترا آینه ها می جویند گاه یک آینه ، وقتی که تو می آیی نیست ! خواستم شعر جدیدی به تو گویم ، دیدم با دل زخمی ام اینبار توانایی نیست شاه بیت غزلم باش بیا با من باش در کنار دل هم ، وحشت تنهایی نیست مگر آز آینه ها سهم نگاه تو نشد ؟...
-
سوگند نامه ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:42
بسمه تعالی سوگند به پیمانه و پیمان تو، سوگند سوگند به بیماری و درمان تو، سوگند سوگند به گیرایی ابروی کمانت سوگند به رویایی چشمان تو، سوگند سوگند به آن واهمه تلخ جدایی سوگند به تنهایی و هجران تو سوگند سوگند به سوگند تو در لحظه دیدار در دامن خود آر ، به دامان تو سوگند سوگند به یاقوت لب لعل تو سوگند سوگند به هر ذره ای از...
-
گیسو طلایی ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:35
بسمه تعالی دو چشمت آبی و گیسو طلایی چه آهوی قشنگی ، دلربایی ! نگاه ناز داری ، دلفریبی ملیحی ، سرو ِ سبز ِ با صفایی سراغ ماه ، از من میگرفتند ترا دادم نشان ، تا رخ نمایی تمام " عشق " در چشم تو پیداست تو آن زیباترین نور خدایی صدایت روح می بخشد برایم چرا ماتم گرفتی ، بی صدایی ؟ عسل می بارد از لعل لب تو بیا شعری...
-
زخمه ی ساز ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:32
بسمه تعالی چقدر فاصله از من به پای تو دور است چقدر سایه ی من از تن تو مهجور است صدای پای خزان ، پیش از این نمی آمد مدار چرخش فصل بهار ، ناجور است شکست قبضه شمشیر و تیر زهرآگین تمام سلطنت جور ، پای در گور است اگر چه لاله بریدند در مصاف خدنگ مگو که گل شدن ما ، حکایتی دور است بزن به زخمه ی ساز دلم که می نالد ببین چگونه...
-
زخمی ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:28
بسمه تعالی به ملاقاتم اگر می آیی مرهم مهر نگاهت کافیست من از آن خنجر ِ سرخ زخم دارم در دل با کسی راز مرا فاش مکن حرفی از سینه ی دلسوز نزن گام بردار ، ولی آهسته این حوالی دو قدم پیش حرامی ، خواب است تازه از معرکه ی خون به شکار آمده است سینه ام زخم ِ عمیقی دارد زخم از تیر و تبر دارم من به ملاقاتم اگر می آیی خیلی آهسته...
-
راز گل ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:27
بسمه تعالی یاد ایامی که از گل سایبانی داشتم همنشینی در چمن با گل ، زمانی داشتم با که گویم راز گل تا بشنود اندوه دل روزگاری ماهتاب ِ آسمانی داشتم سرخی لب های او از چشم خونین من است من هم از او مُهر لب بر دل نشانی داشتم برسر کویش نشینمم همچنان دیوانه وار من هم آخر شور و حالی در جوانی داشتم آشنای خوبی از دوران پر غوغای...
-
خلوت شب ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:24
بسمه تعالی کاش در خلوت ِامشب تو فقط بودی و من بر لبم ، یارب یارب تو فقط بودی و من شب تنهایی و بی تابی دل ، باده کشان بی حضور مه و کوکب تو فقط بودی و من کاش درکیش تو یک آینه ، جادو می کرد با همین آینه مذهب تو فقط بودی و من شب از آن چشم سیاه تو غزل می سازد کاش شب بود دل ِ شب ، تو فقط بودی و من رنگ پیمانه به گلواژه ی عشق...
-
آلوده ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:22
بسمه تعالی آلوده ام کردی دلا ، با یک نگاه دلربا گفتی دل از من می بری ، دیر آمدی حالا چرا !؟ یک دل شقایق را به پایت ریختم دیوانه وار شمع وجودم سوخت در پای تو تا اوج فنا دریای ِ نا آرام آن چشم سیاهت موج زد کشتی دل در هم شکست ، افتاد از پا نا خدا لبخند تو آبستن صد دل شقایق می کند زیبایی ات حرفی ندارد ، حیف هستی بی وفا از...
-
دولت آینه ها ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:14
بسمه تعالی شکوه از این دور گردون ، شکوه ی بی حاصل است انتظار مهر خوبان ، انتظاری باطل است ! هر چه میخواهی بگو اما نگو از چشم یار صد هزاران کشته دارد ، با نگاهش قاتل است درد بی درمان همان یک لحظه بی دل بودن است مثل بیماریست که درمان دردش با دل است هر کجا میخانه ای کردم بنا ، بی جام شد ! لیلی ناز آفرین اینجا چرا بی محمل...
-
غزال ختن ..
پنجشنبه 22 مرداد 1394 18:08
بسمه تعالی آفرین بر حرکات لب و چشمان تو باد نظر عشق به گیسوی پریشان تو باد در دلم شهر مدائن که بنا ساخته ام اولین مرحله ی زینت ایوان تو باد همه ی عالم و آدم به فدایت ، گل من عالم عشق همه گوش به فرمان تو باد من به یک نیم نگاه تو جهان می بخشم دل و جانم به فدای تو و قربان تو باد کهکشان زیر قدم های تو انداخته ام تا دلم...
-
تغافل ..
شنبه 17 مرداد 1394 08:09
بسمه تعالی اخم کردی و مرا در اشتباه انداختی یوسف لبخند هایم را به چاه انداختی بار دیگر بین قهر و آشتی دیوانه وار قهر کردی ، قصه و غم را به راه انداختی خال و لب دادی نشان اما ندادی بوسه ای اینچنین بیچاره دل را در گناه انداختی از تغافل چشم بستی که نمی بینی مرا !! دلخوشم کردی به من وقتی نگاه انداختی با رقیبانم که بزم عیش...
-
رویم نشد ..
پنجشنبه 15 مرداد 1394 21:03
بسمه تعالی خواستم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد آمدم با عشق دیدارش کنم رویم نشد با همه بی مهری اما بار دیگر خواستم باز هم از مهر سرشارش کنم رویم نشد من تمام عشق را جان کنده ام با نام او با دلم گفتم که تکرارش کنم رویم نشد سر به بالین اش نهادم بلکه با دستان خود تا سحر با مهر تیمارش کنم رویم نشد من که با افسونگری از گلرخان...
-
دل ..
پنجشنبه 1 مرداد 1394 12:12
بسمه تعالی به دل گفتم تو از جنس کدامین نـــــــور والایی ؟ که می تابی و دائم بیقراری ، مثل دریــــــــایی و با زیبا ترین سیمای خود مانند مهتــــــــــــابی که در جــــــام بلورین ، اینچنین پنهان و پیدایی میان آهوان ، رعنــــــــــــــا ترین روح غزالی تو غزل هم با تو جــــان میگیرد و پر میکشد جایی بگو تو از کدامین ملک...
-
کلک عشق ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:34
بسمه تعالی کاش عمر با تو بودن کم نبود کاش عمر بی تو بودن هم نبود بهتر از تصویر تو با کلک عشق نقش در آیینه عالم نبود هر چه بود از عشق موجی ساختند جای پای قطره ای شبنم نبود تا تو بودی در حریم پاک دل یکه تازی های نا محرم نبود ای تو غوغای جنون ، در خاطرم بی تو حتی عشق را همدم نبود در خیالم ماه تابانی ، بتاب تا تو بودی ،...
-
طاووس جلوه زار..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:31
بسمه تعالی ساده اما بی تکلف ، دوستت دارم هنوز در کنارت ای گل زیبای من ، خارم هنوز " دوستت دارم " ، که مسئولیتی سنگین بود ! پای پیمان مانده و در زیر این بارم هنوز تا تو را دیدم اناالحق را نمیرانم به لب ! حق تویی ! من مجرمی هستم که بر دارم هنوز جلوه زار روی زیبای تو طاووس دل است میکشم تصویر رویت ، گرم این کارم...
-
تمنای وصال ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:29
بسمه تعالی تمنای وصالت کردم آخر سر نشد ، باری فراقت شد نصیبم ، قسمت یک عمر ناداری اگر چه خوب میدانی ، تو را من دوست میدارم دوباره از تو می پرسم ، به جان من بگو ، آری اگر من داغ مجنون کرده ام ، لیلا تو میدانی که وقتی باز می آیی ، نخواهم داشت بیماری چنان در بند گیسویت بدام افتاده ام جانا فدای نام لیلایت ، تو خود کاری...
-
چشم آهوی تو ..
سهشنبه 30 تیر 1394 12:28
بسمه تعالی بر سرت یک شاخه گل خواهم زد از جنس وفا سرنوشتی سبز میخواهم برایت از خدا آفتاب از بام اشراق تو می آید برون شرم از روی تو دارد ماه و خورشید سما چشم آهوی تو در دل باز غوغا می کند وه ، چه زیبا و دل آرایی و ناز و دلربا ! موجی از دریای چشمان سیاهت پا گرفت کشتی دل را بهم زد پیش چشم نا خدا بر سر کوی تو محراب عبادت...