بسمه تعالی
به ملاقاتم اگر می آیی
مرهم مهر نگاهت کافیست
من از آن خنجر ِ سرخ
زخم دارم در دل
با کسی راز مرا فاش مکن
حرفی از سینه ی دلسوز نزن
گام بردار ، ولی آهسته
این حوالی
دو قدم پیش
حرامی ، خواب است
تازه از معرکه ی خون به شکار آمده است
سینه ام زخم ِ عمیقی دارد
زخم از تیر و تبر دارم من
به ملاقاتم اگر می آیی
خیلی آهسته بیا
زخم دارم در دل ..
تو بیا زخم مرا مرهم باش
مگذار این دل غمدیده ی من
به جراحات ِ نفاق ،
ترک از جور زمان بر دارد
ذره ای غیرت و مردانگی و عزّ و شرف
من ندیدم هرگز
در رگ جهل جماعت
دیروز
عهد با کذب و ریا می بندند
خنجر از پشت
همان لحظه فرو می آرند !
دل من از دم شمشیر شغالان زخمی است
دین به دینار فروشند همه
عهد را می شکنند
میهمان را به سر سفره که نه !
به سر دار مجازات برند !
بویی از مهر ندارند ددان
دلم از خنجر این نا خلفان
خونین است
زخم دارم در دل
...
جواد مهدی پور
به سراغ من اگر می آیی....
نرم و آهسته بیا...
که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
چقدر زیبا الهام گرفته اید از سهراب
زیاد دوست دارم اشعارش را..
سلام و عرض ادب محضرتان بانوی گرامی


صفا آوردید
ممنونم که اومدید ومرا خواندید
از حسن نظرتون سپاسگزارم
سر افراز بمانید و با نشاط ، همچنان ..
درود بر شما