-
آبروی عشق ..
چهارشنبه 21 آبان 1404 08:15
بسمه تعالی نقشِ هر آیینه ، رویِ دلکشِ زیبا ی تو ست در گلستان ، صحبت از اندامِ سرو آسای تو ست آنچنان زیبایی ای آیینه رو ، در بوستان پیش گل ها ، حرف دائم از قدِ رعنای توست تشنگانِ حشر ، فکرِ چشمه ی دیگر کنند شهرتِ میخانه ، از ارزانیِ صهبـای تو ست در نمی بندند مـه رویان به روی آفتاب آسمان ، نورانی از سیمای نور افزای تو...
-
خوناشام ..
پنجشنبه 15 آبان 1404 20:20
بسمه تعالی دلِ درد آشنا از مِحنت هجران نمی ترسد و صحرا از غبـارِ تیره ی طوفان نمی ترسد از آبِ هیزمِ تر ، آتشِ سوزان خُرامان ست که ظالم از سرشکِ چشمِ مظلومان نمی ترسد خیانت یادِ محشر را برایت تلخ می دارد چنانکه خود حساب از دفتر و دیوان نمی ترسد خزان ، از شاخه ی بی برگ ، رنگی بر نمی دارد که چون شمشیر اگر شد راهزن عریان...
-
...
شنبه 3 آبان 1404 08:04
نکن خود را اسیـرِ زرق و برقِ تختِ این دنیـا سلیمان هم که باشی مور می بلعد عصایت را
-
عشقِ تر ..
دوشنبه 28 مهر 1404 10:58
بسمه تعالی بـاز در فصلِ خزان شد برگِ گل پَرپَر چنان باغبان بگذاشت از غم دستِ خود بر سر چنان شبنمِ گستاخ می کوشد سحـر در بوستان چشمِ خود را تا کند از آبِ گُل ها تر چنان صاف کردم سینه ی خود را به آهِ آتشین تا نخواهم نورِ ماه و پرتوی اختر چنان چون گُهر کن سینه ی سختِ صدف را چاک چاک تا نخوردی سیلیِ دریای بی لنگر چنان پاک...
-
خواب ..
چهارشنبه 8 مرداد 1404 08:25
خواب دیدم ایشان ارواحنا لمقدمه الفدا تشریف آورده بودند اقا در معیت ایشان بود نظارت می کردند بر عملکرد قوا و سازمان ها دست خط مبارکی مرقوم داشتند به رئیس صدا و سیما جناب جبلی و ازشون تقدیر و تشکر کردند. در این خواب ایشان را در قامت بلند و در جامه سفید و نورانی دیدم و آقا در سن و سال تقریبا اوایل انقلاب با محاسن مشکی که...
-
سخن ..
چهارشنبه 25 تیر 1404 12:05
بسمه تعالی در دلِ سخت تو وقتی به سخن جا کردم به مثل ، غنچه ی پیکان به نفس وا کردم سخت باشد به سخن در دل تو جا بکنم مثل یک غنچه ی پیکان به نفس وا بکنم می خلد خار به آن دیده ی کوته بینم گل بی خار اگر از باغ ، تمنا بکنم
-
آغوشِ تفنگ ..
چهارشنبه 27 فروردین 1404 14:09
بسمه تعالی بر گلوی حق اگر پای خدنگ ست هنوز صلح در مسلخِ بی رحمیِ جنگ ست هنوز مادر آغشته به خون ، طفل در آغوش تفنگ مِهر ، در غائله ی شیشه و سنگ ست هنوز بر سرِ کوچه و بازار ، جنون می بارد دامنِ سبزِ جهان ، سینه ی تنگ ست هنوز کامِ شیرین سخنان ، تلخ نگردد با حرف صحبت از عشق اگر جامِ شرنگ ست هنوز دشت اگر خالی از آهو شده در...
-
سوره ی شقایق ..
دوشنبه 27 اسفند 1403 10:50
بسمه تعالی رسید مژده ، دوباره بهار می آید شمیم یاسمن و عطر یار می آید همیشه جامِ نگاهم پر از ترانه ی توست به این بهانه ، مکـرّر بهار می آید برای آمدنت رنجِ عشق کافی نیست به پیشوازِ تو ، چون انتظار می آید برای گوشِ زمان ای فرا ترین فریاد طنینِ مهر ، در آغوشِ جار می آید من از تلاش صدف قعرِ آب فهمیدم که گوهر از قِبَلِ...
-
غزال و غزل ..
یکشنبه 21 بهمن 1403 12:33
بسمه تعالی نوشته ای که بیا بیقرار هم باشیم همیشه مهر بورزیم و یار هم باشیم من و تو مست در آغوشِ هم شبیهِ دو قو پر از خیالِ جنون ، بیقرارِ هم باشیم فرازِ حیّ علی العشق را بخوانی تا صفِ نمازِ رفاقت ، کنارِ هم باشیم دو بیقرارِ قدیمی اگربه هم برسیم نیاید آن که به فکرِ فرار هم باشیم پَیَمبری که نوشت ، لا نبیَّ بعدی را به...
-
هیاهو ..
چهارشنبه 10 بهمن 1403 10:58
بسمه تعالی حولِ مرکز ، پایکوبی میکند پرگارِ من دورِ باطل می زند با رشته ی افکار ِ من می پَرد از خواب ، شبنم با طلوعِ آفتاب راز ها در پرده دارد دیده ی بیدارِ من همّتِ پیمانه از پیمانِ من افزون تر ست این که از دل نیست در میخانه استغفار من چون سلیمان ایستادن با عصا در کار نیست می گشاید ناخنِ موری ، گره از کارِ من در...
-
آرزو ..
شنبه 8 دی 1403 10:27
بسمه تعالی در گذار از شاهـراهِ زندگی غافل نباش نیست جاویدان کسی ، پس خضرِ این محفل نباش آسمان ، گنجینه ی مِهرست بر گُل های باغ ناگران ، ای باغبان در فکرِ آب و گِل نباش بختِ سبزِ عشق را ، از پیشگاهِ دل بخواه در بهارِ بی خزان ، قانع به یک حاصل نباش حاصلی غیر از پشیمانی ندارد آرزو بعد از این فرمان پذیرِ آرزویِ دل نباش...
-
دل ..
شنبه 24 آذر 1403 14:16
بسمه تعالی به اعتبارِ غم ات خانه ی خدا شده دل برای مروه ی جان مظهرِ صفا شده دل در امتدادِ شب از ماه ، رو نگرداند از آن زمان که به زلفِ تو مبتلا شده دل غمِ کشاکشِ گردون حریف من نشود چرا که خانه بدوش از پرِ هُما شده دل از انقلاب جهانی ، مرا هراسی نیست که در بلندی و پستی به یک هوا شده دل شرابِ خونِ شهیدان به من کرامت کن...
-
کفر و دین ..
یکشنبه 18 آذر 1403 14:28
بسمه تعالی عشق را از غمزه ی خونخوار می خواهم چنان رحم از شمشیرِ آتشبار می خواهم چنان نیست وحدت در کلام از اختلافِ کفر و دین رشته ی تسبیح از زنّار می خواهم چنان چون قلم ، با لوح های ساده می گویم سخن صحبتِ دیوانگان ، بسیار می خواهم چنان از ادب دور ست پیشِ دوست ، تکرارِ سوال هر دو عالم را از او ، یک بار می خواهم چنان تا...
-
جهان آرا ..
چهارشنبه 7 آذر 1403 14:23
بسمه تعالی حول مرکز ، در خطِ پرگار بودن بهتر ست دم بدم پا در رکابِ یار بودن بهتر ست در زمین چون ایستادن ، می کند دل را سیاه مثلِ ماهِ آسمان ، سیّار بودن بهتر ست تا زمانی چشمِ شبنم از رخِ گل روشن ست والهِ آن آتشین رخسار بودن بهتر ست چون جوانی صرفِ هر گفتارِ بی کردار شد پیر ، با کردارِ بی گفتار بودن بهتر ست مثلِ خورشیدِ...
-
طعمه ..
سهشنبه 22 آبان 1403 11:53
بسمه تعالی پایکوبان دستگیرِ ناتوان همواره باش در میانِ حوضِ احسان مثلِ یک فوّاره باش سنگ ، از دلجوییِ اطفال گوهـر می شود در حریمِ کودکان چون مُهره ی گهوراه باش بسته ی رزقِ حلال ، آسان نمی آید به دست روزی آماده می خواهی اگر ، غمخواره باش با قناعت کرد باید تنگدستی را علاج در امان از طعمه ی زر ، با دو صد دیواره باش حرص...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 مهر 1403 20:04
یا ضامن آهو یا امام رضای عزیز ع ضمانتم بفرما و مرا در این شکوائیه تنهام نگذار و امانم بده و به حق مادرت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و من هم نذر میکنم و قول میدم کمک نمودید با مادرم و خانواده بیاییم پابوست یا امام رئوف یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا . اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم . خدا یا مرا ببخشا و...
-
سایه ..
چهارشنبه 25 مهر 1403 13:41
بسمه تعالی خویشتنداری از انسانِ ستمکار نخواه گُلِ بی خار از این باغِ پر از خار نخواه سایه ی بال هُما خوابِ گران می طلبد از سرا پرده ی دولت ، دلِ بیدار نخواه 6852
-
تاراج ..
چهارشنبه 11 مهر 1403 11:31
بسمه تعالی دست باید شست روزی از سر و سامانِ خود خرج کمتر کن برای زینتِ ایوانِ خود ساده لوحی که برایش شهوت انگیز ست خواب خصم را بیدار می سازد به قصدِ جانِ خود از تغافل گِل زند بر رخنه ی زندانِ خویش آن که می کوشد به تعمیرِ تنِ ویرانِ خود می کند گنجینه ی گوهر ، حریمِ سینه را هر که پا را می کشد چون کوه ، در دامانِ خود...
-
قصاص ..
شنبه 24 شهریور 1403 19:58
بسمه تعالی زمانی ، کار انسان می شود شیطان پرستیدن ندیدن ، می شود خُفّاش را اسبابِ شب دیدن به غفلت نگذران ، تا دامنِ منزل به دست آری دو چندان می شود راه از میانِ راه خوابیدن بهارِ خنده هایت را ، شبیه غنچه پنهان کن که شوید صورتِ گل را به خون ، بی پرده خندیدن سزاوار ست جرمِ بوسه دادن را ببخشایی قصاصِ این گناهِ سهل ، باشد...
-
رنج ..
شنبه 17 شهریور 1403 12:18
بسمه تعالی در گلستانی که مخمور ست گل از بوی خود می کند چون شیشه در میخانه جست و جویِ خود می تراود شکوه ی خونینِ دل بی اختیار سخت باشد در گره چون نافه بستن بویِ خود روز محشر نامه ی اعمالش از عصیان تهی ست هر که با اشکِ ندامت داد شست و شویِ خود چون مگس ، نا خوانده هرکس بر سرِ خوانی رَود بارها با دستِ خود ، سیلی زند بر...
-
رجعت ..
یکشنبه 11 شهریور 1403 10:06
بسمه تعالی چون طلبکارِ حضورم ، لب به غیبت وا نکردم عیب خود را دیدم و از دیگران پیدا نکردم مُهرِ خاموشی زدم بر دور باشِ هرزه گویان در امان تا باشم از زخمِ زبان ، لب وا نکردم آبرویم را مُبدّل چون صدف کردم به گوهر کاسه ی دریوزگی ، لبریز از دریا نکردم در طلاقِ اهلِ غیرت نیست استغفارِ رجعت از خدا جویان طلب ، سیم و زرِ دنیا...
-
نامه ی اعمال ..
شنبه 27 مرداد 1403 08:23
بسمه تعالی بسته ام با دست هایِ ناتوانی ، بالِ خود چون ندیدم حاصلی از قیدِ قیل و قالِ خود بی نیاز از سایه ی بال هما شد دولتم تا کشیدم از مناعت ، سر به زیر بالِ خود کوته اندیشی که نفرستد به عُقبی توشه ای چشمِ امّیدش شود چون سایه در دنبالِ خود رویِ عالم می شود در چشمِ خونبارم سیاه وقتی اندازم نظر ، بر نامه ی اعمالِ خود...
-
درد ..
دوشنبه 8 مرداد 1403 10:50
بسمه تعالی درِ دل را برای غمگساری در عزا وا کن مُهیّا شو برای گریه ، قفلِ سینه را وا کن سرِ این نافه را پیشِ غزالانِ جهان بگشا به دل های پر از خون ، حرفِ آن درد آشنا وا کن گرانی میکند آن بند ، بر بالِ پریزادان به این نازک بدن رحمی نما ، بندِ قبا وا کن شمیمِ مصر در پیراهن از شادی نمی گنجد گریبانی به دست افشانی بادِ صبا...
-
برای آینه ..
یکشنبه 24 تیر 1403 20:06
بسمه تعالی غُصّه در دل مثل زَر دارم برای آینه در صدف چندین گُهر دارم برای آینه خنده ام از روی ناچاری ست پیش دیگران گریه ها در چشمِ تر دارم برای آینه بر لبم از بی زبانی ، مُهرِ خاموشی نزن تیغ ها زیر سپر دارم برای آینه باغ اگر بر من قفس باشد تماشا کردنی ، باغ ها در زیر پر دارم برای آینه خارِ بی برگم ولی از داغِ عشقِ...
-
سربازِ عقل ..
سهشنبه 19 تیر 1403 11:29
بسمه تعالی هر زمان در کارِ خود چون شمع بینا می شدم زیرِ تیغِ محفل آرا ، پای بر جا می شدم حاصلی در باغ اگر چون نخل بر سر داشتم بهتر از این بود که چون سرو ، رعنا می شدم مثل گوهر ، اختیارِ سیر در دریا نبود پای عزلت بود اگر ، در قعر دریا می شدم غنچه آسا هر چه می پوشیدم از شرمِ نگاه فصلِ گل با چشمِ شبنم ، باز رسوا می شدم...
-
چشم عبرت ..
شنبه 26 خرداد 1403 10:39
بسمه تعالی دست از دامانِ گیسویت اگر بر داشتم گریه ی آینه را در دستِ دیگر داشتم رفت آن روزی که در میخانه ساغر می زدم در کمر بگذاشتم ، دستی که بر سر داشتم جای اینکه چشمِ خود را حلقه ی درها کنم کاش در دل ، حلقه ی اُمّید ، بر در داشتم از شکستِ آرزو هر چند بودم تنگدست صد هنر در دیده ی تنگِ توانگر داشتم مثل شانه ، می شدم...
-
آینه ..
شنبه 5 خرداد 1403 09:11
بسمه تعالی نقشِ هر آیینه ، روی دلکشِ زیبا ی تو ست در گلستان صحبت از اندام سرو آسای تو ست آنچنان زیبایی ای آیینه رو ، در بوستان پیش گل ها حرف دائم از قدِ رعنای توست . . .
-
سکوت ..
شنبه 5 خرداد 1403 08:21
بسمه تعالی سکوت را نشکستی ، شکست بی تو سکوت و پای مهر و مرامت نشست بی تو ، سکوت سکوت ، بی تو همیشه چقدر دلتنگ ست که عهد با کسی اینجا نبست بی تو سکوت سکوت ، سر خطِ قاموسِ اعتبارت شد شناخت پای خودش را ز دست بی تو سکوت سکوتِ مردِ عمل ، ضعف و ناتوانی نیست نفیرِ سرخ بلندِ تو اَست بی تو ، سکوت به اَبر می رسد آخر کسی که چون...
-
رسوا ..
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 14:09
بسمه تعالی تهی مغزی که امروزش پر از ابهامِ فردا است نمی داند که مانندِ حبابی روی دریا است ز حیرت می رود در خواب هر چشمی که بینا شد به نادانی کند اقرار انسانی که دانا است شبی از شوقِ بال افشانیِ پروانه روشن شد که عاشق در فراق از وصلِ معشوقش شکیبا است نکن قصدِ اقامت در جهان ، چون جاودانی نیست و از ریگِ روان ، هر کوه...
-
قافله ..
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:56
بسمه تعالی در حادثه ها ، نخلِ تنومندِ زمانم از هر که خورم سنگ ، بر او میوه فشانم حیف ست در این گلشنِ سر سبز بخوابم چشم از گل و آلاله چو شبنم نچرانم بیداری دولت به سبک روحیِ من نیست هر چند که در دیده ی تو خوابِ گرانم هر درد که دل می کشد ، از زخم زبانی ست با خار که همصحبتیِ گل نتوانم لوحِ دلم از نقشِ تو خالی ست همیشه تا...