-
پیمان الست ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:26
بسمه تعالی چنان در پای پیمان تو هستم که گویی از سفیران الستم تو از آلاله های دشت نوری من از جا ماندگان راه هستم فراقت سخت می آید ولی من نشستم ، چون بنامت عهد بستم تو گفتی در دل من لانه داری و من آیینه ی دل را شکستم پریشان خاطرم با جام خالی در این میخانه هی چله نشستم چنان غافل شدم از جام ساقی در این میخانه گویی می...
-
قرار عاشقی ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:25
بسمه تعالی شکستم تا تو پا بر جا بمانی همیشه زنده و پویا بمانی بیارم ماه را در زیر پایت سرافرازانه پا بر جا بمانی تمام عشق را در قاب کردم که در آیینه ی زیبا بمانی گرفتم دامن مهر و وفایت که برگردی و در اینجا بمانی قسم خوردم که مجنون تو باشم برایم تا ابد لیلا بمانی قرار عاشقی امضاء نمودیم که هم امروز هم فردا بمانی شدم...
-
هوای عاشقی ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:24
بسمه تعالی شبی از هزار شب ها که من از تو مینوشتم به هوای باتو بودن که تویی تو ، سر نوشتم تو که باشی ای قرار دل بیقرارم ، آنروز بخدا غمی ندارم که تویی گل بهشتم ! و برای تو نوشتم که من از تو مینویسم تو هم از سر رفاقت شدی آینه سرشتم چه هوای دلنشینی به تو داشتم همیشه ! به تو از دلم نوشتم که من عاشق تو گشتم تو هم از صمیم...
-
محراب نماز ..
سهشنبه 30 تیر 1394 09:22
بسمه تعالی باز ابروی تو محراب نمازم شده است با تو در خلوت شب راز و نیازم شده است گره ِ سلسله ی موی تو را من زده ام بارها این گره از سوی تو بازم شده است تو چه از عاشق زانو به بغل می خواهی ؟ که مرا این همه اندوه تو سازم شده است ! من به زیبایی چشمان تو ایمان دارم که همان غمزه ی جادوی تو رازم شده است پلک بر هم که گذاری...
-
مرغ هما ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:07
بسمه تعالی پریشان خاطرم کردی ، پریشانی چرا جانا ؟ تو با زلف پریشانت ،به آغوشم بیا جانا ! هوای بی تو بودن را نمیخواهم ، نمیخواهم بیا با من بمان در کنج این ویرانه ها جانا چنان ازمسجد و منبر تو بیزاری و می نالی که من میخانه ها کردم برای تو بنا جانا تو با من عهد بستی که فراموشم نخواهی کرد و من دیشب برای عهدمان کردم دعا...
-
جان منی ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:06
بسمه تعالی تو را با جان و دل میخوانم ای گل دوستت دارم من از بادی که گل را میکند پرپر ، چه بیزارم ! به فروردین قسم ، اردیبهشتم را تو میسازی که در خرداد هم گلها برای دوست میکارم چنان در قلب من جا کردی ای آهوی زیبایم که در آغوش گرمت عاشقانه بر سر دارم من از دامان مهر تو گرفتم تا شفا یابم چنان افتاده ام از پا و در کوی تو...
-
به تو عادت دارم ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:05
بسمه تعالی من به زیبایی چشمان تو عادت دارم همچنان بر اثر غمزه ی تو بیمارم لشگر عشق اگر گوش به فرمان تواند من به حکم تو بر این لشگریان سردارم فکر دلتنگی تنهایی خود را کردم بار سنگین غم از دوش تو بر می دارم خار هایی که به دور چمنت می رویند میکنم با مژه و بوته ی گل می کارم و علیرغم ارادت که برایت دارم عاشقی هستم ات ای...
-
بی تو هرگز ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:05
بسمه تعالی در جواب نامه گفتی آشنایت نیستم !! روی خود را بر نگردان ، تا بگویم کیستم مهر لب های مرا بر گونه ات حاشا مکن خوب بنگر تا ببینی نازنینا ، کیستم ! بار سنگین فراقت را تحمل میکنم تا تو بر گردی در اینجا منتظر می ایستم غافلی از این دل دیوانه ی من سالها ترسم آن موقع بیایی که ببینی نیستم تا شنیدم با رقیبان بزم عیش...
-
یک دل شقایق ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:04
بسمه تعالی مستم از چشمان تو ، پیمانه میخواهی چه کار ؟ سر به روی سینه دارم شانه میخواهی چه کار ؟ من که خود در بند گیسویت به دام افتاده ام مرغک بی بال و پر را دانه میخواهی چه کار ؟ یک دل از جنس شقایق را برایت ساختم خانه میجویی چرا ، کاشانه میخواهی چه کار ؟ گرد شمع عشق تو بیدار بودم تا سحر من فدای شعله ات پروانه میخواهی...
-
غزل ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:03
بسمه تعالی دل به دلبر داده ام وقتی که او را دیده ام مثل برگ گل ، دلم را در دلش پیچیده ام در عوض هنگام دیدار نگارم عصرها با رها از گوشه ی لب های او بوسیده ام او ربوده این دل دیوانه را از دست من من نگاه عشق را از چشم او دزدیده ام سر به روی شانه اش بگذاشتم تا جان دهم زین سبب مانند گیسو های او ژولیده ام چشم در راهم که او...
-
رسوای عشق ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:02
بسمه تعالی در دلم میمانی ای غوغای عشق با تو میخواهم شوم رسوای عشق سینه ات را طور سینا یافتم تا شدم از عشق تو موسی عشق سر به دارم کن ، طناب عشق کو ؟! جان و تن می بازمت در پای عشق با تو میمانم ، قرار دل تویی این دل دیوانه باشد جای عشق من تمام عشق را جان کنده ام باختم این بار در سودای عشق آدم عاشق برایت می شوم تا برای من...
-
سهم من ..
دوشنبه 29 تیر 1394 09:02
بسمه تعالی با توام ای آنکه آنجا دست بالا برده ای ! نیمه ی پنهان ماهم را به یغما برده ای من شریک جرم جادوی نگاهت می شوم با صلیب عشق ما را تا مسیحا برده ای بی سبب ابروی گیرایت دلم را خون نکرد این دل بیچاره را با خویش هر جا برده ای در کمند زلف تو صیدی بدام افتاده ام آنچه با خود داشتم یک دل تمنا ، برده ای سهم من از عشق ،...
-
جام ضیا ..
شنبه 27 تیر 1394 21:34
بسمه تعالی آمدی جانم بقربانت ، صفا آورده ای دوست جانم با خودت مهر و وفا آورده ای هر چه گویم از لب لعل تو و هندوی تو باز هم کم گفته ام ، با خود ثنا آورده ای ! بعد از این در سایه سارت میروم ای نازنین سرو نازی ، با خودت گل را چرا آورده ای ؟ بخت خواب آلود من بیدار شد با مهر تو شانه هایم را ببین ، مرغ هما آورده ای این دل...
-
عشق تو با من ..
شنبه 27 تیر 1394 20:58
بسمه تعالی هر وقت که نایاب شود عشق تو بامن ضرب المثل ناب شود عشق تو با من کم سینه ی سینای خود اینگونه بلرزان زین زلزله بیتاب شود عشق تو با من گاهی نظر لطف به بیماری دل کن بی مهر تو در خواب شود عشق تو با من با خون دلم اشک روان تو بیامیخت وقت است که خوناب شود عشق تو با من گویند که عشق من و تو بحث سیاسیست پرونده ی "...