آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

چشم عبرت ..


بسمه تعالی


دست از دامانِ گیسویت اگر بر داشتم
گریه ی آینه را  در دستِ دیگر داشتم


رفت آن روزی که در میخانه ساغر می زدم

در کمر بگذاشتم ، دستی که بر سر داشتم


جای اینکه چشمِ خود را حلقه ی درها  کنم

کاش در دل ، حلقه ی اُمّید ، بر در داشتم


از شکستِ آرزو  هر چند بودم تنگدست

صد هنر در دیده ی تنگِ توانگر داشتم


مثل شانه ، می شدم خاموش با چندین زبان

جا اگر در لای آنِ زلفِ مُعَنبَر داشتم


رشته ی پروازِ من چون بوته ی خوابیده بود

در هوای سرو ، با خود  فکرِ شهپر داشتم


عمر، ضایع شد مرا ، با قفلِ وسواسِ خِرَد

از جنون ، آتش به کلک و برگِ دفتر داشتم


آهِ خشک از سینه ی سوزان من بیرون نرفت

جایِ خون ، هر چند در دل   آبِ کوثر داشتم


غیر از عبرت ، گنج در دولتسرای دل نبود

چون صدف در سینه ی خود ، چشمِ گوهر داشتم




نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.