-
صدای دل ..
سهشنبه 18 اسفند 1394 09:00
بسمه تعالی خطا شنیده ای از ما کرم نما بگذر دوباره مهر بورز از گناه ما بگذر میان طعنه و تعریف خلق فرقی نیست تو رود باش و از این سنگریزه ها بگذر برای گوش تو آواز های بسیاریست صدای دل که نباشد از آن صدا بگذر هر آن بلا که تو را باز دارد از عشقت بیا و سینه سپرکن از آن بلا بگذر من از نگاه ملیحانه سخت بیمارم نظاره کن که...
-
سود و زیان ..
یکشنبه 16 اسفند 1394 18:29
بسمه تعالی آدم از انبوه نعمت ها زبان را بر گزید یعنی او مجموعه ی سود و زیان را بر گزید حرف های آدم عاقل ورای عقل اوست راستگو با حرف های خود جنان را بر گزید آسمان با آنهمه وسعت برایش تنگ بود مرغ دل در سینه ی من آشیان را بر گزید هر پلنگ تیز پا آهو نمی آرد به چنگ ماه از ما زخم دید و آسمان را بر گزید یار ما را کمتر از خود...
-
دست بیعت ..
یکشنبه 9 اسفند 1394 09:17
بسمه تعالی باید از اول دوباره عشق را باور کنیم عاشقانه رو به سوی خانه ی دلبر کنیم عشق را آلوده ی چشمان آهو کرده اند ما برای عشق از خود معنی دیگر کنیم دیگران با عشق در میخانه ها رقصده اند ما به نام عشق در مسجد از آن بهتر کنیم مثل شاگردی که دائم پای درس عاشقیست شاه بیت عشق را با جان و دل ازبر کنیم هر کجا دیدیم آهویی به...
-
فاطمیه ..
چهارشنبه 5 اسفند 1394 18:53
بسمه تعالی عشق هم مانند ماه از دیده پنهان شد شبی سوره ای از سوره های ناب قرآن شد شبی آسمان در سوگ ماهش عاشقانه اشک ریخت چاه در باغ فدک لبریز باران شد شبی آب را بستند بر روی گل سرخ علی (ع) از زلال کوثرش عالم گلستان شد شبی زهرها می ریخت آن بیعت شکن در جام مهر روز ها بگذشت تا تغییر دوران شد شبی عهدها بستند مردم با مقام...
-
اختلاس ..
سهشنبه 4 اسفند 1394 12:37
بسمه تعالی عدم بر خورد با اختلاس کنندگاه ، این شائبه را در اذهان عموم ایجاد می کند که همه ی مسئولین دست اندرکار در این زمینه ( بر خورد با دزد های سر گردنه ) سهمی در اختلاس دارند و جرأت برخورد با عوامل فساد و افراد مختلس را ندارند چرا باید قوه ی قضاییه اینقدر در بر خورد با اختلاس کننده ها تعلل کند و برای دادگاه مجرمین...
-
عشق یعنی تو ..
شنبه 1 اسفند 1394 11:16
بسمه تعالی دلم از آنچه نوشتی برایم ، آزرده است قرار جان مرا ، نامه با خودش برده است برای دلخوشی و شادمانی معشوق چقدر عاشق بیچاره خون دل خورده است از آن زمان که نکردی وفا به پیمانت دلم مثال گل تشنه سخت پژمرده است نوشته اول قاموس عشق یعنی تو کسی که چشم بپوشد ز تو زیان کرده است ولی به خاطر نا مهربانی ات با من شنیده ام که...
-
بسم الله ..
دوشنبه 26 بهمن 1394 07:48
بسم الله .. درهجوم غصه هایم آه را گم کرده ام همچو بادی در بیابان راه را گم کرده ام سینه ی من جای دل بود از زمان عاشقی برکه ای هستم که در شب ماه را گم کرده ام حلقه ی زنار بستم اقتدا کردم به عشق مثل شیخ شهر ، راه و چاه را گم کرده ام داغ تابستان رویا ها ، سراب وعده هاست در زمستان آب زیر کاه را گم کرده ام من به تخت...
-
انتخابات ..
شنبه 24 بهمن 1394 10:58
بسمه تعالی قلب ها را عشق از مهر و وفا پر کرده است کلبه ی درویش را صلح و صفا پر کرده است گنبد مسجد که می سازند در بالای شهر پایه ی گلدسته هایش را ریا پر کرده است صورت آیینه در دیوار مسجد زخم داشت خورجین دین فروشان را طلا پر است سبحه ی صد دانه بعد از این نمی آید به کار جا نماز شیخ را نقش و نما پر کرده است سفره ی عابد...
-
سوداگری ..
سهشنبه 20 بهمن 1394 12:31
بسمه تعالی تو که در امنترین جای دلم جا کردی آمدی مثل نفس کار مسیحا کردی رود بودی مگر از کوه سرازیر شدی ؟ قطره ی جان مرا وصل به دریا کردی در دلم بست نشستی که مرا می خواهی پای کوبیدی و رقصیدی و غوغا کردی من در انبوه رقیبان خودم گم گشتم تو مرا از دل این غائله پیدا کردی اهل سوداگری و رشوه نبودی اما بر سرعشق تو با عقل...
-
لغو تحریم ..
یکشنبه 4 بهمن 1394 12:49
بسمه تعالی عاقبت تحریم هایت لغو و باطل می شود قلب من بر آرزوی خویش نائل می شود مثل داعش نیستم ، وقتی نگاهم می کنی چشم من مانند چشمان تو قاتل می شود قهرهایت بس که طولانی تر از راه شب است عشق بر می گردد از آن راه ، عاقل می شود از جناح راستم ، وقتی که با من نیستی خط فکرم مثل ابروی تو مایل می شود شاه بیت ناب دیوان دلم...
-
مدارا ..
سهشنبه 29 دی 1394 09:05
بسمه تعالی رو راست شو با خویشتن ، مشکن دل آیینه را آیینه وقتی بشکند عیب تو گردد برملا با دوست دارم های من نا مهربانی می کنی غافل که ما از کودکی هستیم با هم آشنا رفتی تو بی من بی وفا ، با صد امید و آرزو در پای عشقت سوختم عمری خطا کردی خطا لادن نمی خواهد که از لاله جدا باشد دمی قاتل بود آنکس که آنها را کند از هم جدا...
-
غزل صلح ..
سهشنبه 29 دی 1394 09:02
بسمه تعالی غزل صلح نوشتم که دگر جنگ بس است قاضی از اول این غائله ها دادرس است کار تاجر شده دزدی ز سهام دگران روزها دزد زیاد است طلا نیز مس است چشم وا کن که من از نوع نگاهت مستم قلب من با همه ی فاصله در تیر رس است من به گیسوی تو دل بسته ام از اول صبح عشق زیبای تو بر جان و دل من نفس است طور سینای من آغوش دلارای تو است...
-
متهم اول ..
یکشنبه 27 دی 1394 12:17
بسمه تعالی چون سنگ ، شدی سبز نشستی سر راهم گفتی که من آن حاصل یک لحظه گناهم من متهم اول چشمان تو گشتم وقتی که به سیمای تو افتاد نگاهم در گوشه ی تنهایی دل اشک فشانم یک سینه محن دارم و گنجینه ی آهم از غیر ننالم که همین دست برادر دستان مرا بست و انداخت به چاهم تصمیم گرفتم که دلم را به تو بخشم بی دل شوم از هیچ کسی هیچ...
-
شیخ نمر ..
شنبه 26 دی 1394 11:56
بسمه تعالی آید آن روزی که از داعش نمی ماند اثر این جنایت پیشه خوناشام های بی پدر این وهابی ها خدا را نیز کافر خوانده اند ! گوشت آدم می خورند و تشنه ی خون جگر مثل آن دزد تبهکاری که هر جا می رود سایه ی ننگینشان می آید از هر بام و در این همه کودک نمی کشتند در اقصی نقاط ذره ای انصاف و ایمان بود در آنها ، اگر شاخه ی هر گل...
-
عشق خیابانی ..
شنبه 26 دی 1394 09:33
بسمه تعالی عشق آن " زود " است که هرگز زمانش " دیر " نیست در کهنسالی هم عاشق مثل پیران ، پیر نیست عشق آزاد است از هر قید و بندی در جهان مثل سیمرغی که در بند قفس پاگیر نیست عشق امروزی ، خیابان زاده و بی مایه است مثل عشق لیلی و مجنون ، عالمگیر نیست نظم هر جا هست ، بر خورداری از اندیشه است نا بسامانیست...
-
چشم به راه ..
دوشنبه 21 دی 1394 11:37
بسمه تعالی یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد گاه با یاد تو زانو به بغل می گیرد خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد می نشیند سر را ه تو که بر می گردی عمری اینجورغریبانه تو را می خواهد پای پیمان تو ، از جان و دلش می گذرد عشق می ورزد و مردانه تو را می خواهد یاد تو همدم تنهایی شب هایش هست...
-
سیب لبنان ..
یکشنبه 20 دی 1394 11:54
بسمه تعالی روی ماهت همچنان در حلقه ی زلف تو مهتابی تر است سبک انگشتان من بر تار گیسوی تو مضرابی تر است چشم هایت آفتابی می شود وقتی که عینک می زنی شیشه ی دودی به چشمان تو از خورشید مهتابی تر است آسمان را با نگاه دلنواز خود به زیر آورده ای رنگ چشمان قشنگت اززلال آسمان آبی تراست طرح سرخ گونه هایت را شبیه سیب لبنان کرده...
-
نسیم مهر ..
پنجشنبه 17 دی 1394 18:07
بسمه تعالی حاصل تعریف من از چشم هایت شد غزل رقص آن دلواژه های من برایت شد غزل در زمستان هم نسیم مهر را می آوری برف با گلدانه ها آمد هوایت شد غزل من به آهنگ دل انگیز تو عادت کرده ام انعکاس زیر و بم های صدایت شد غزل دلگرانی می کنی از هر بلای ناگهان دلفریبایی ، به این خاطر بلایت شد غزل بس که هر شب همدم تنهایی ات شد شعر...
-
فتنه ی هشتاد و هشت ..
دوشنبه 14 دی 1394 10:07
بسمه تعالی در قمارعشق چشمان تو وقتی باختم خط فکرم را شبیه خط چشمت ساختم من بجای عیبجویی از گناه دیگران عیب خود را دیدم و سر را به زیر انداختم در میان این همه نا مهربانی های تو من به تسکین دل غمدیده ها پرداختم ابروانت فتنه ی هشتاد هشت دیگریست در مصاف چشم تو تیغ از نیامش آختم ناگهان برخاست از پلک تو مژگانی بلند پرچم صلح...
-
مشق عشق ..
شنبه 5 دی 1394 10:53
بسمه تعالی از همان لحظه که عکس تو به دریا افتاد صورت ماه تو آندم به زبان ها افتاد سایه آنقدر به تکریم تو برخاسته بود که به اندازه ی اندام تو در پا افتاد یوسف از چاه به تایید خدا بیرون شد عشق بر خاست ولی نفس زلیخا افتاد ناگهان جای ترنج آنهمه انگشت برید چشم هر زن که به آن صورت زیبا افتاد قیس با آنهمه زیبایی و گیرایی خود...
-
شب یلدا ..
دوشنبه 30 آذر 1394 08:24
بسمه تعالی دوست دارم که نگاهت به تمنا بکشد جنگ چشمان تو با من به مدارا بکشد کلک نقاش اگر زلف تو را نقش زند مثل گیسوی درازت شب یلدا بکشد یک شب از فاصله ها تا به زمستان باقیست مثل گیسوی تو ، آن شب به درازا بکشد سخن از سلسله ی موی تو ناب است ولی ترسم این صحبت دیرینه به هر ج ا بکشد اگر از عشق بپرسی که بگوید مجنون با سر...
-
ماه پنهان ..
جمعه 27 آذر 1394 17:52
بسمه تعالی ماه در حلقه ی گیسوی تو پنهان شده است حضرت آدم از آن ماه مسلمان شده ا ست زن اگر مثل زلیخاست ، بترس از مهرش یوسف از حیله ی او وارد زندان شده است رنگ عشق آمده با سبز و سفید و قرمز نقش فخر و هنر پرچم ایران شده است زندگی بی تو معماست برایم ، اما حل این مسئله با بودنت آسان شده است تو مپندار که با رفتن تو دلشادم...
-
چرا چه می داند ..؟
دوشنبه 16 آذر 1394 18:33
بسمه تعالی دلی که درد ندارد ، دوا چه می داند ؟ برای جلب اجابت ، دعا چه می داند ؟ کسی که پنبه فرو کرده در میان گوش اگر صدا کنی او را ، صدا چه می داند ؟! بلا ندیده کسی که ، به سر هوا دارد در ازدحام بلایا ، بلا چه می داند ؟ کسی که درد جدایی ندیده در عمرش حکایت سر از تن جدا ، چه می داند ؟ و یا کسی که نداند رموز بعثت چیست...
-
مستم تا سحر ..
شنبه 14 آذر 1394 09:13
بسمه تعالی امشب از چشمان زیبای تو مستم تا سحر باز کن آغوش خود را مست هستم تا سحر هر چه میخواهی بکن امشب شب آیینه است من به هر کار تو امشب چشم بستم تا سحر جام می امشب نمیخوام ، لبانت کافی است مثل یک عاشق کنار دل نشستم تا سحر بت پرستی گر چه رسم کهنه ی دیرینه است من تو را مانند یک بت می پرستم تا سحر هر چه پیمان بسته بودم...
-
شهره ی شهر ..
سهشنبه 10 آذر 1394 10:53
بسمه تعالی سر شارم از آن لحظه که غمخوار تو هستم از عشق تو تب کردم و بیمار تو هستم من امنترین جای دلم را به تو دادم عمریست که من محرم اسرار تو هستم تا سایه ی تو کم نشود از سرم ای دوست همواره در آن سایه ی دیوار تو هستم هر چند که زیبایی تو شهره ی شهر است من نیز جسورانه خریدار تو هستم گویند که مغرورم و از عشق تو بی تاب ای...
-
با آینه ..
یکشنبه 8 آذر 1394 07:52
بسمه تعالی روبروی آینه ، خود را تماشا می کنم راز بودن را برای دل ، هویدا میکنم صادقانه شرح می گویم برای خویشتن تا گره ها را بدست آینه ، وا میکنم هر چه بهتان می کند آیینه با تصویر من صورتی دیگر برای خود تقاضا می کنم آه من گاهی مکدر می کند آیینه را تار میبینم ، خودم را نیز حاشا می کنم از خودم وقتی خجالت می کشم در آینه...
-
رواق عشق ..
شنبه 7 آذر 1394 08:04
بسمه تعالی زمستان هم بیاید ، داغ عشقت کم نخواهد شد برایت مثل من هرگز کسی همدم نخواهد شد تو از هر جویباری جرعه ای از آب می نوشی گوارا هم اگر باشد ، ولی زمزم نخواهد شد برای زخم های دل بجز مهر تو کافی نیست برایم نوش دارو ، کیمیا ، مرهم نخواهد شد رواق عشق داری در میان سینه ها اما دل از عشق تو در آن سینه ها بی غم نخواهد شد...
-
حلقه ی زنار .. !
سهشنبه 3 آذر 1394 12:31
بسمه تعالی ناگهان شد بخت خواب آلود من بیدار تر یارم آمد از سفر ، شد بخت با من یار تر آنکه با نا محرمان اسرار دل را فاش کرد رفت بر بالای دار توبه ، شد سردارتر ! نسخه می پیچد طبیب عشق بر تب های من غافل از اینکه دلم ، از درد شد بیمار تر فرق ما با عاشقان نیمروزی را ببین دل به هر کس می سپارد می شود دلدارتر حلقه ی زنار بر...
-
خواب شیرین ..
پنجشنبه 28 آبان 1394 10:14
بسمه تعالی خوابی که تعبیری ندارد خواب شیرین نیست حتی اگر فرهاد بیند خواب شیرین نیست در شوره زار خشک یک گندم نمی روید آبی اگر جاریست آنجا آب شیرین نیست وقتی کنارم نیستی اوقات من تلخ است یک قطره هم جام شراب ناب ، شیرین نیست آشفته حال افتاده ام ، آرامش م با توست زهر است این هجران ، مرا دریاب ، شیرین نیست اسباب بازی هم...
-
مستم تا سحر ..
جمعه 22 آبان 1394 19:01
بسمه تعالی امشب از چشمان زیبای تو مستم تا سحر باز کن آغوش خود را مست هستم تا سحر هر چه میخواهی بکن امشب شب آدینه است من به هر کار تو امشب چشم بستم تا سحر جام می امشب نمیخوا ه م ، لبانت کافی است مثل یک عاشق کنار دل نشستم تا سحر بت پرستی گر چه رسم کهنه ی دیرینه است من تو را مانند یک بت می پرستم تا سحر هر چه پیمان بسته...