بسمه تعالی
خواستم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد
آمدم با عشق دیدارش کنم رویم نشد
با همه بی مهری اما بار دیگر خواستم
باز هم از مهر سرشارش کنم رویم نشد
من تمام عشق را جان کنده ام با نام او
با دلم گفتم که تکرارش کنم رویم نشد
سر به بالین اش نهادم بلکه با دستان خود
تا سحر با مهر تیمارش کنم رویم نشد
من که با افسونگری از گلرخان دل میبرم
حیله ها کردم که بیمارش کنم رویم نشد
او که با بی اعتنایی های خود دل را شکست
در جوابش خواستم خوارش کنم رویم نشد
دعوتش کردم کنار هم شبی خلوت کنیم
خواستم اینبار هر کارش کنم رویم نشد
جواد مهدی پور
این شعر رو هم اگه درست یادم باشه توو وبلاگ خداوندگان شعر خوندم...
عاااالیه...
اگه میشه اشعار من رو هم بخونید و نظرتونو بگید
سلام و عرض ادب به محضرتان


سوگند به صفای آسمانیتان ...
ممنونم از حضور گرم و زیبایتان
خوشحالم که دارمتون
بله این شعر از خودم است
از آنجا که در سایت شعر نو حضور دارم شاید از اون طریق شعرا نشر پیدا میکنن و تونستید بخونید
بازم منتظر نگاه زیبا و قشنگتان میمانم
قافیه شعرتان خیلی بدیع و زیباست و شعرتان هم.
پایدار باشید.
سلام و عرض ادب همکار خوبم و شاعر و نویسنده فرهیخته



بسیار خوشحالم از حضور سبزتون
ممنونم که تشریف آوردین و منو خواندین
سپا س فراوان از مهرتون
از حسن نظرتون بینهایت ممنونم
بازم منتظر نگاه قشنگتان خواهم ماند
زنده باشید