آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

کفر و ایمان ..

بسمه تعالی

 من به کفرِ آینه ، ایمان ندارم  بعداز این
خانه چون آیینه بی مهمان ندارم بعداز این

جانِ جان را  در حریمِ عشق  عریان دیده ام
پرده دارِ مَحرم  و  دربان  ندارم بعد از این

زمزم و دُردِ شرابِ ناب ، از یک چشمه اند
شکوه ای از ساقیِ دوران ندارم بعد از این

مسجد و میخانه یکسان ست پیشِ چشمِ من
اختلافی بر سرِ میزان ندارم بعد از این

مثلِ قُمری ، طوقِ من از حلقه ی داغِ غم ست
خاطرِ شاد و لبِ خندان  ندارم بعد از این

نقشِ دل را  رو نمایی  می کنم  در آینه
از کسی پوشیده و پنهان ندارم بعد از این

همّتم در پاکبازی ،  داغ دارد شعله را
خارخارِ آرزو  در جان ندارم بعد از این

روز اول ، دل به دستِ عشقِ دلبر داده ام
یوسفِ بی جرم در زندان ندارم بعد از این

با توکّل ، مثلِ  غنچه  عقده ام وا می شود
احتیاجِ ناخن و دندان ندارم بعد از این

سلام و احترام محضر استاد گرانمهرم بانو ولیدی ارجمند

قلم توانمندتان هم در عرصه ی خلق اشعار ناب  هم در ساحه ی ادبیات تعلیمی و تربیتی و ارائه مطالب ارزشمند با معانی متعالی قابل ترحیب و ستودنی ست .
آنچه که از این نوشتار ژرف با مبانی فلسفی و عرفانی بر می آید تحقیقا از اندیشه ی نابی سر چشمه می گیرد که توانسته است به اصول  مِن اَین ، فی اَین ، اِلی اَین ، پاسخ در خور فهم والا ی خویش پیدا کند که این چنین مراتب خود آگاهی تا رسیدن به خدا را به زبان فصیح وبه قلم روان خود به رشته تحریر در آورد و تبرج نماید . کشف حقیقت همان خود آگاهی ست که جز با کنار زدن حجاب های مادی و معنوی ، مقدور و میسور نسیت .

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

صدر المتألهین در شرح اصول کافی در جلد ۱، ص ۵۷۱ به عبارتی منسوب به امیر المومنین علیه السلام اشاره می کنند که متن آن چنین است:

 
«روی عن امیر المؤمنین علیه السلام حیث قال: «رحم اللّه امرئ اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این و فی این و الی این» و همین طور ایشان در مفاتیح الغیب در توضیح این بیان می فرماید:


«مِنْ اَیْنَ» اشاره به معرفت مبدأ است.


«فی اَیْنَ» اشاره به معرفت طریق است.

 
«اِلی اَیْنَ» اشاره به معرفت معاد است.

 
ملّای رومی هم این مفاهیم را به نظم آورده و می گوید:


روزهـا فکر من این است و همه شب سخنـم
کـه چرا غافل از احـوال دل خـویشتنم

 از کجــا آمـده ام آمـدنـم بـهر چـه بــود
بــه کجا مـی روم آخر ننـمائی وطـنم

 مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یـا چه بود است مراد وی از این ساختنم

 مـرغ بـاغ مـلکوتم نـیم از عـالـم خــاک
چند روزی قفـسی ساخته اند از بـدنـم

 ای خـوش آن روز که پرواز کنم تا بـر دوست
بـه هوای سـر کـویـش پر و بالی بزنـم




اطاله ی کلامم را ببخشایید
در محضرتان درس پس می دهم

برایتان سلامتی و بهترین ها را آرزومندم

عشقِ زخمی ..

بسمه تعالی


عشق ، شوری ست که از کرب و بلا  می آید

خاک پاکی که از آن بوی شفا می آید


یک جهان گریه و یک ماه   محرم دارد

که سراسیمه به آغوشِ  بلا  می آید


چشم آیینه از آن واقعه خون می گرید

دل تاریخ ، هراسان به صدا می آید


مظهر سوره ی کهف ست  که با صوت حزین

آیه می خواند و در گوش  نوا می آید


کیست آن زخمی آغشته به خون بر نیزه

پیشِ این قافله ی غرقِ عزا  می آید












حسین ع ..

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین


عهد بستی با خدا در ساحه ی خونین عشق
کربلا را کردی استقرارِ پیمان ها حسین ع

نهضتِ آزادگی با خونِ سرخت شد به پا
تا بماند نامِ  تو در یادِ وجدان ها حسین ع

همت ..

بسمه تعالی

چاره ای  جز همّتِ پیـرانِ با تدبیر نیست
بی کمان ، بال و پرِ بالندگی بر تیر نیست

بیشتر  آزارِ بدگوهر ، به نزدیکان رسد
جز نیامِ تنگ ، بیمِ زخم بر شمشیر نیست

با گرفتاری ، بهم در زندگی پیچیده ایم
 آبِ جاری را رهایی از رگِ زنجیر نیست

در حرم ، هر کس گناهی می کند ، حد می زنند
هر که هم صحبت شود با عشق ، بی تقصیر نیست

در بیابانِ هدف ، آهسته باید راه رفت
هیچ کس را بی غرض ، تقدیر   دامنگیر نیست

دشمنِ خونخوار را با پنجه باید زد زمین
شیر اگر مستوحش کفتارها شد ، شیر نیست

بر ندارد گرگ دست از خویِ خوناشامی اش
نفس نا اهلان عالم قابل تغییر نیست

دعوتِ حق را اگر  بد اختری باطل کند
در مرامِ آینه شایسته ی تقدیر نیست

زود اگر از دل گناه دیده را بیرون کنی
آرزوها را به چشمِ خیره دیدن  دیر نیست



تنبیه و اشاره ..

بسمه تعالی

ای آن که تو چون گوهرِ نایابِ خصالی
در کنگره ی عرش ، علمدارِ کمالی

از منظرِ آیینه ، همان سروِ بلندی
در دایره ی عقل ، همان عشقِ مثالی

تو ، پنجره ای رو به نگاهِ ابدیت
من در پی یک روزنه ی رو به زوالی

حتی نظرِ ماه که بر روی تو افتد
از شرم شود قامتِ او سخت ، هلالی

شیوائی جان کرد تو را شعرِ زبانزد
سر چشمه ی آئینی و چون آب زلالی

هی بر سرِ زیبایی تو بحث نمایم
قانع بشود گل که تو دنیای جمالی

زیبایی تو مست کند سروِ چمان را
ای کوکبه ی نقش ، سراپای جلالی

سخت ست در آیینه بجز روی تو دیدن
غیر از غمِ تو ، در دلِ ما نیست ملالی

ای حال و هوای همه در ملکِ ولایت
بعد از تو در این دل نه هوایی و نه حالی

خورشید هم آزرده شد آن روز که رفـتی
بر گریه در این داغ ، نمانده ست مجالی

تکرار شد آن روزِ دهـم ، عشق حماسی
عقل این همه را دید و نپرسید سوالی

تو شاهِ شهیدان صفِ اولِ عشقی
سر سلسله ی ساقی صهبای وصالی

در آخرِ مجلس شهدا چشم به راه اند
تا از صفِ اول تو شوی  شاهد عالی

پایان نشود شعر که در وصفِ تو باشد
گنجینه ی تنبیه و اشاراتِ مآلی



الله اکبر ...

بسمه تعالی
زمین با ما ، زمان با ما ، خدای آسمان با ما ست
نه تنها غزه و لبنان که سرتاسر ، جهان با ما ست

 

نترسیم از شمارِ ناوهای پهن و غول آسا

بیا ای گاو وحشی سوی ما ، شیر ژیان با ما ست

 

نصیبت یک وجب از خاک ایران هم نخواهد شد

که قرآن گفته آخر سر ، زمین بیکران با ماست


تو پا در گل بمانی تا ابد همپای اسرائیل
خلیج فارس طوفانی ست ، موسای زمان با ما ست


شما فرعونیان نیل اگر از سحر می گویید
میان ساحران ، رازِ عصای داستان با ما ست


طنابِ دارِ دشمن می شود این وحدتِ ملت
شود حبل المتین فتح تا این ریسمان با ما ست


هراس از تیرِ خصمِ دون ندارد ملت ایران
شبیه آرش ، آن سید مجید قهرمان با ما ست


بخواند ما رمیت اذ رمیت آن شیرِ پیل افکن
بیند دشمن اینک صاحب تیر و کمان با ما ست


طبس تکرار شد آن شب اگر دشمن شبیخون زد
سپاهِ باد با ما هست و شنزارِ روان با ما ست

 

اگر امروز ابری سایبان دشمنان باشد

یقین داریم فردا جای جایِ کهکشان با ما ست


اگر سید علی امروز مهمانِ شهیدا ن ست
چه غم ، تحت لوای پیر ، فرزندِ جوان با ما ست


به آنهایی که در خوابند می گویم که بر خیزید
ببینید آن سپهسالارِ ملکِ جمکران با ما ست


به حنجرها قسم ، فریاد ها در صحنه می مانند
بگو " الله اکبر " فتح عالم بی گامن با ما ست


الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر