آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

رویای گران ..

بسمه تعالی


دیدم از رویِ تـو در آیینه ، رویـایی گران

هست در این واقعه ، دامِ تماشایی گران


ذرّه ای از مهرِ تو ، ما را کفایت میکند

در دلِ هر قطره پنهان ست  دریایی گران


با دلِ بی آرزو ، هر آرزویی می کنم

یاد تـو درخاطرم باشد تمنّایی گران


بهتر ست از شیوه ی گفتارِ لب ، گفتار چشم

خوش بحالِ  آن که  دارد ، چشمِ گویایی گران







باران عشق ..

بسمه تعالی

هر که خود را می کند محروم از دامانِ عشق
روزگاری می شود درمانده ی  درمانِ عشق

خون همّت در رگِِ غیرت نمی آید به جوش
تا نگردد لاله زار  از داغِ غـم ، دامـانِ عشق

سرخ رو ، از همّت والای خود ، چون لاله ایم
خنده ها در پرده دارد چهره ی گریانِ عشق

خنده ی ما ، دیده گریان می نماید  شمع را
انفصالی نیست  بینِ  گریه و مژگانِ عشق

در نگاهِ ساده ی ما ، عیب می گردد هنر
قطره ، گوهر می شود در بحرِ بی پایانِ عشق

ما چرا سر در سرِ سامانه ی سامان کنیم ؟
آن که سر داده ست ، روزی می دهد سامانِ عشق

می روم منزل به منزل با سپهسالارِ غم
از پیِ آن کاروان ست  اشک ، چون بارانِ عشق

ما زمین را شستشو با خونِ دل ها  می دهیم
در تنورِ خاک ، کی پنهان شود طوفانِ عشق ؟

هر که دل را   از غمِ نا پاکِ دنیا پاک کرد

در قیامت می شود غمخواره ی حرمانِ عشق






کفر و ایمان ..

بسمه تعالی

 من به کفرِ آینه ، ایمان ندارم  بعداز این
خانه چون آیینه بی مهمان ندارم بعداز این

جانِ جان را  در حریمِ عشق  عریان دیده ام
پرده دارِ مَحرم  و  دربان  ندارم بعد از این

زمزم و دُردِ شرابِ ناب ، از یک چشمه اند
شکوه ای از ساقیِ دوران ندارم بعد از این

مسجد و میخانه یکسان ست پیشِ چشمِ من
اختلافی بر سرِ میزان ندارم بعد از این

مثلِ قُمری ، طوقِ من از حلقه ی داغِ غم ست
خاطرِ شاد و لبِ خندان  ندارم بعد از این

نقشِ دل را  رو نمایی  می کنم  در آینه
از کسی پوشیده و پنهان ندارم بعد از این

همّتم در پاکبازی ،  داغ دارد شعله را
خارخارِ آرزو  در جان ندارم بعد از این

روز اول ، دل به دستِ عشقِ دلبر داده ام
یوسفِ بی جرم در زندان ندارم بعد از این

با توکّل ، مثلِ  غنچه  عقده ام وا می شود
احتیاجِ ناخن و دندان ندارم بعد از این

سلام و احترام محضر استاد گرانمهرم بانو ولیدی ارجمند

قلم توانمندتان هم در عرصه ی خلق اشعار ناب  هم در ساحه ی ادبیات تعلیمی و تربیتی و ارائه مطالب ارزشمند با معانی متعالی قابل ترحیب و ستودنی ست .
آنچه که از این نوشتار ژرف با مبانی فلسفی و عرفانی بر می آید تحقیقا از اندیشه ی نابی سر چشمه می گیرد که توانسته است به اصول  مِن اَین ، فی اَین ، اِلی اَین ، پاسخ در خور فهم والا ی خویش پیدا کند که این چنین مراتب خود آگاهی تا رسیدن به خدا را به زبان فصیح وبه قلم روان خود به رشته تحریر در آورد و تبرج نماید . کشف حقیقت همان خود آگاهی ست که جز با کنار زدن حجاب های مادی و معنوی ، مقدور و میسور نسیت .

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

صدر المتألهین در شرح اصول کافی در جلد ۱، ص ۵۷۱ به عبارتی منسوب به امیر المومنین علیه السلام اشاره می کنند که متن آن چنین است:

 
«روی عن امیر المؤمنین علیه السلام حیث قال: «رحم اللّه امرئ اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این و فی این و الی این» و همین طور ایشان در مفاتیح الغیب در توضیح این بیان می فرماید:


«مِنْ اَیْنَ» اشاره به معرفت مبدأ است.


«فی اَیْنَ» اشاره به معرفت طریق است.

 
«اِلی اَیْنَ» اشاره به معرفت معاد است.

 
ملّای رومی هم این مفاهیم را به نظم آورده و می گوید:


روزهـا فکر من این است و همه شب سخنـم
کـه چرا غافل از احـوال دل خـویشتنم

 از کجــا آمـده ام آمـدنـم بـهر چـه بــود
بــه کجا مـی روم آخر ننـمائی وطـنم

 مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یـا چه بود است مراد وی از این ساختنم

 مـرغ بـاغ مـلکوتم نـیم از عـالـم خــاک
چند روزی قفـسی ساخته اند از بـدنـم

 ای خـوش آن روز که پرواز کنم تا بـر دوست
بـه هوای سـر کـویـش پر و بالی بزنـم




اطاله ی کلامم را ببخشایید
در محضرتان درس پس می دهم

برایتان سلامتی و بهترین ها را آرزومندم

عشقِ زخمی ..

بسمه تعالی


عشق ، شوری ست که از کرب و بلا  می آید

خاک پاکی که از آن بوی شفا می آید


یک جهان گریه و یک ماه   محرم دارد

که سراسیمه به آغوشِ  بلا  می آید


چشم آیینه از آن واقعه خون می گرید

دل تاریخ ، هراسان به صدا می آید


مظهر سوره ی کهف ست  که با صوت حزین

آیه می خواند و در گوش  نوا می آید


کیست آن زخمی آغشته به خون بر نیزه

پیشِ این قافله ی غرقِ عزا  می آید












حسین ع ..

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین


عهد بستی با خدا در ساحه ی خونین عشق
کربلا را کردی استقرارِ پیمان ها حسین ع

نهضتِ آزادگی با خونِ سرخت شد به پا
تا بماند نامِ  تو در یادِ وجدان ها حسین ع

همت ..

بسمه تعالی

چاره ای  جز همّتِ پیـرانِ با تدبیر نیست
بی کمان ، بال و پرِ بالندگی بر تیر نیست

بیشتر  آزارِ بدگوهر ، به نزدیکان رسد
جز نیامِ تنگ ، بیمِ زخم بر شمشیر نیست

با گرفتاری ، بهم در زندگی پیچیده ایم
 آبِ جاری را رهایی از رگِ زنجیر نیست

در حرم ، هر کس گناهی می کند ، حد می زنند
هر که هم صحبت شود با عشق ، بی تقصیر نیست

در بیابانِ هدف ، آهسته باید راه رفت
هیچ کس را بی غرض ، تقدیر   دامنگیر نیست

دشمنِ خونخوار را با پنجه باید زد زمین
شیر اگر مستوحش کفتارها شد ، شیر نیست

بر ندارد گرگ دست از خویِ خوناشامی اش
نفس نا اهلان عالم قابل تغییر نیست

دعوتِ حق را اگر  بد اختری باطل کند
در مرامِ آینه شایسته ی تقدیر نیست

زود اگر از دل گناه دیده را بیرون کنی
آرزوها را به چشمِ خیره دیدن  دیر نیست