بسمه تعالی
لاله رویانی که از زیبایی خود غافل اند
در مصاف آینه ، پیروزِ حق بر باطل اند
گوییا باور نمی دارند کشفِ عشق را
که این همه از صورت زیبای گل ها غافل اند
زندگی با پوچ گویی چون جرس کردن خطا ست
بسمه تعالی
درد را در وقتِ رنجوری دوا کردن خوش ست
همنوایی ، با نوایِ بینـوا کردن خوش ست
تا در اقلیمِ قناعت سایه ی تـردید نیست
اجتناب از سایه ی وهمِ هُما کردن خوش ست
لب نیالودم اگر اینجا به جامِ سر به مُهر
روز محشر شیشه ی سر بسته وا کردن خوش ست
قصه ی شب های هجران را نگفتم با کسی
این سرِ طومار را با عشق تاکردن خوش ست
مثل شبنم ، چشم ما چون لایقِ دیدار نیست
دل از آن گلشن به بویِ آشنا کردن خوش ست
آنچه از ، آب و گِلِ مُـلکِ سخن بر ما گذشت
گردِ خاموشی برای توتیـــا کردن خوش ست
دین و دل دادیم اگر در راهِ آن زلـــــــــــــــفِ دراز
تا قیامت پس به عهدِ خود وفا کردن خوش ست
چون نمازِ عشق در فصلِ بهاران فوت شد
در خزانِ زرد رو آن را قضا کردن خوش ست