آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور
آینه ها بیدارند ...

آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

ترنم باران ..

 بسمه تعالی



برای اینهمه غم ، غمگسار کافی نیست

 چه روزگار عجیبی که یار کافی نیست

 

 

عبور فصل خزان است گل نمیروید

 برای گل شدنت این  بهار کافی نیست

 

 

پیاده اند کسانی که از تو می گویند

 و من شمرده ام  اینجا سوار کافی نیست

 

 

کویر تشنه ی دل را به اشک می شوییم

 تو از ترنم باران ببار   کافی نیست

 

 

هجوم شعله ی آتش گرفته جنگل را

 برای بچه ی آهو   فرار کافی نیست

 

 

چه سنگ دل شده صیاد ، خون می آشامد

 برای جلب رضایش شکار کافی نیست ؟

 

 

سران ما سر خود را نگاه می دارند

 برای آمدنت سر بدار  کافی نیست



چقدر بی تو نشینیم و جمعه بشماریم ؟

مگر برای ظهور ، انتظار کافی نیست



 دلت گرفته از این جمعه های بی پایان

تو نیز منتظری  ، اختیار کافی نیست





  جواد مهدی پور

جاری ترین رود ..

بسمه تعالی




وقتی نگاهت شعر سبز دفترم باشد

حسن ختام شعر های دیگرم باشد


 

گاهی برایم آنچنان حس قشنگی که

تاثیر این حس تو در شعر ترم  باشد


 

باید وضو سازم بیایم در کنار دل

آنجا مکانی پاک مانند حرم باشد


 

من شعر هایم را برای عشق می گویم

هر گز نمی ترسم که شعر آخرم باشد


 

مهر تو در جان و دلم جاری ترین روداست

عشق تو روح زندگی در پیکرم باشد


 

اینجا خیال با تو بودن بهترین حال است

تکرار این احساس خوش بال و پرم باشد


 

محراب ابروی کمانت سجدگاهم شد

ترتیب چشمان خمارت رهبرم باشد



در خلوت تنهایی ام دیشب دعا کردم

خواهم همیشه سایه ی تو بر سرم باشد




جواد مهدی پور

آغوش دریا ..

بسمه تعالی



خواب خوش بودی و من در نقش رویا آمدم

اعتمادت کردم و  با تو به  هر جا آمدم



ماهی افتاده از تنگم هراسانم نکن
رودها پیموده تا آغوش دریا آمدم 


با خیال روی تو آیینه ها را چیده ام
تا برای دیدن جام تماشا آمدم 


بر خلاف میل خود بیرون شدم از بوستان
من بدنبال تو از آنجا به دنیا آمدم  


دست تقدیرست یا هر نام دیگر ، حرف نیست
من برای همدمی با تو به اینجا آمدم 
 

زندگی معنای تنهاییست ای دل غم مخور
من به عشق مهر تو تا طور سینا آمدم 


رنج را همراه خود آورده بودم از سفر
می روم امروز ، فردا بلکه تنها آمدم 




جواد مهدی پور 

تکرار نه ..

بسمه تعالی


گفته بودی دوستت  دارم  ولی  بسیار نه

گفته بودم عاشقت هستم ولی    بیمار نه



دوستت دارم ولی هر بار  جور دیگری

عشق را معنای دیگر کن ولی تکرار نه




شاخه ای گل چیده ام  تقدیم رویت میکنم

از گلستانی که گل می روید  اما  خار  نه




وعده ی دیدار هرگز در قرار ما نبود

دوستی را تو مجازی گفته ای ،  دیدار نه



من به پیمانی که بستم با تو پا بندم  ولی

گفته بودم با تو می آیم دلا   این بار  نه



دعوتم کردی برای خلوت تنهایی ات

بوسه ی گرم و هم آغوشی بلی ، هر کار نه



عشقمان را گفته ای پنهان نگه خواهیم داشت

هر چه می خواهی بکن با عشقمان ، انکار نه





 

 

 

 

جواد مهدی پور

تو یا من ؟ ..

بسمه تعالی
 
 
تو محشر با نگاه خویش بر پا کرده ای یا من ؟
 
و با رقص قلم اینگونه غوغا کرده ای یا من ؟


تو با رنگین کمان عشق آذین بسته ای دل را
 
بگو با من که عالم را تو زیبا کرده ای یامن ؟


من از ترتیب چشمان دل آرایت نمی گویم
 
تمام عشق را دیشب تو رویا کرده ای یا من ؟


اگر لب بسته ام  چیزی نمیگویم بگو با من
 
تو در قلب تمام آهوان جا کرده ای یا من ؟


همیشه گفته ام این جمله را که " دوستت دارم "
 
همین احساس زیبا را تو حاشا کرده ای  یا من ؟
 
 
 
اگر افتاده ام در بند گیسوی بلند تو
 
تو دستم را از این دام بلا وا کرده ای یا من ؟


من این یک قطره باران را برایت چیده ام از ابر
 
تو آن را با سرشک خویش دریا کرده ای یا من ؟

 

نبرد سهمگینی است در بین من  و  چشمت
 
غنیمت را تو در این جنگ پیدا کرده ای یامن ؟


 
 
جواد مهدی پور

حرفی از عشق ..

بسمه تعالی



اینجا سخن  از عشق گفتن یک بهانه است

چیزی بگو از عشق ، محفل  عاشقانه است
 
 

باید سرود آیینه های ناگهان را

آیینه اینجا بهترین باغ ترانه است
 


حتی برای عشق چشمان تو کافیست

رنگین کمان ابروانت آشیانه است
 


وقتی که لب تر میکنی از عشق گویی

هر بیت بیت شعر هایت جاودانه است
 


تمجیدی از دل میکنی هر جا که باشی

میدانی اسرار دل من محرمانه است



گاهی نگاهم میکنی تا شاد باشم

این لحظه های ناب چشمت عارفانه است




تفسیر کردی عشق را با حرف هایت

تعبیر این گلواژه هایت صادقانه هاست


 
 
جواد مهدی پور

دلگیرم ..

بسمه تعالی



حق دارم  از سیمای خوبان  سیر باشم

از شعر های کهنه ام   دلگیر باشم


 

با من بیا تا انتهای جاده ی عشق

کاری نکن از دست تو دلگیر باشم


 

پا را فراتر از گلیم خود کشیدم

بهتر همین باشد که در زنجیر باشم


 

من خسته ام از عادت دیرینه ی خود

باید به فکر اندکی تغییر باشم


 

هرشب مرا مهمان رویاهای خود کن

تا من  برای خواب تو تعبیر باشم


 

در دادگاه عشق ، فردا حکم جاریست

از دل دعایم کن که بی تقصیر باشم


 

ترسم فراموشم کنی وقت جوانی

وقتی بیایی پیش من که پیر باشم


 

عمری دویدم تا سراب آرزو ها

با خود نگفتم بنده ی تقدیر باشم


 

تا چشم جادوی تو دام ابتلا است

من در کمند چشم تو نخجیر باشم




جواد مهدی پور