بسمه تعالی
برگریزانِ حواس افتد به جانِ خویشتن
منع نتوان کرد خود را از خزانِ خویشتن
ای که می خواهی نشانت محو گردد از جهان
بگذر از تیر نشان استخوانِ خویشتن
زندگانی شد قفس ، از اضطرابِ بازگشت
کاش می کردم فراموش آشیانِ خویشتن
تارِ هر مویِ تو از غفلت به راهی می رود
جمع کن پیش از گذشتن کاروانِ خویشتن
در به رویم وا نشد از تخته ی تعلیم ِ دل
کاش ، اول تخته می کردم دکانِ خویشتن
زینهار ، از کف نیاندازی عنـانِ خویشتن
قفل خاموشی بزن دائم زبان سرخ را
غنچه سان خواهی اگر پر گل دهانِ خویشتن
دست بر دامانِ این دنیا ، زمانی داشتم
بسمه تعالی
اگر افتاده ای ، با شوکتِ طوفان به پا خیزد
کند در خاک دشمن را و جاویدان به پا خیزد
من از دریای نا آرام چشمانِ تو فهمیدم
به ساحل می رسد موجی که با طوفان به پا خیزد
برای خام طبعان جهان ، درک سخن سخت ست
همیشه شعله ی درک از دل پاکان به پا خیزد
بسمه تعالی
دیدم از رویِ تـو در آیینه ، رویـایی گران
هست در این واقعه ، دامِ تماشایی گران
ذرّه ای از مهرِ تو ، ما را کفایت میکند
در دلِ هر قطره پنهان ست دریایی گران
با دلِ بی آرزو ، هر آرزویی می کنم
یاد تـو درخاطرم باشد تمنّایی گران
بهتر ست از شیوه ی گفتارِ لب ، گفتار چشم
خوش بحالِ آن که دارد ، چشمِ گویایی گران
در قیامت می شود غمخواره ی حرمانِ عشق
سلام و احترام محضر استاد گرانمهرم بانو ولیدی ارجمند
قلم توانمندتان هم در عرصه ی خلق اشعار ناب هم در ساحه ی ادبیات تعلیمی و تربیتی و ارائه مطالب ارزشمند با معانی متعالی قابل ترحیب و ستودنی ست .
آنچه که از این نوشتار ژرف با مبانی فلسفی و عرفانی بر می آید تحقیقا از اندیشه ی نابی سر چشمه می گیرد که توانسته است به اصول مِن اَین ، فی اَین ، اِلی اَین ، پاسخ در خور فهم والا ی خویش پیدا کند که این چنین مراتب خود آگاهی تا رسیدن به خدا را به زبان فصیح وبه قلم روان خود به رشته تحریر در آورد و تبرج نماید . کشف حقیقت همان خود آگاهی ست که جز با کنار زدن حجاب های مادی و معنوی ، مقدور و میسور نسیت .
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
صدر المتألهین در شرح اصول کافی در جلد ۱، ص ۵۷۱ به عبارتی منسوب به امیر المومنین علیه السلام اشاره می کنند که متن آن چنین است:
«روی عن امیر المؤمنین علیه السلام حیث قال: «رحم اللّه امرئ اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این و فی این و الی این» و همین طور ایشان در مفاتیح الغیب در توضیح این بیان می فرماید:
«مِنْ اَیْنَ» اشاره به معرفت مبدأ است.
«فی اَیْنَ» اشاره به معرفت طریق است.
«اِلی اَیْنَ» اشاره به معرفت معاد است.
ملّای رومی هم این مفاهیم را به نظم آورده و می گوید:
روزهـا فکر من این است و همه شب سخنـم
کـه چرا غافل از احـوال دل خـویشتنم
از کجــا آمـده ام آمـدنـم بـهر چـه بــود
بــه کجا مـی روم آخر ننـمائی وطـنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یـا چه بود است مراد وی از این ساختنم
مـرغ بـاغ مـلکوتم نـیم از عـالـم خــاک
چند روزی قفـسی ساخته اند از بـدنـم
ای خـوش آن روز که پرواز کنم تا بـر دوست
بـه هوای سـر کـویـش پر و بالی بزنـم
اطاله ی کلامم را ببخشایید
در محضرتان درس پس می دهم
برایتان سلامتی و بهترین ها را آرزومندم