X
تبلیغات
رایتل


























آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

بسمه تعالی


 

 

امشب از چشمان زیبای تو مستم تا سحر


باز کن آغوش خود را مست هستم تا سحر


 

هر چه میخواهی بکن امشب شب آدینه است


من به هر کار تو امشب چشم بستم تا سحر


 

جام می امشب نمیخواهم ، لبانت کافی است


مثل یک عاشق کنار دل نشستم تا سحر


 

بت پرستی گر چه رسم کهنه ی دیرینه است


من تو را مانند یک بت می پرستم تا سحر


 

هر چه پیمان بسته بودم با غزالان ختن


من به یک پیمانه از آنها گسستم تا سحر


 

دست بر دامان پر مهرت شدم آشفته حال


جز تو ای دل بر کسی هم دل نبستم تا سحر


 

مثل گیسوی بلندت ، شب دراز و خلوت است


زیر سر هنگام خوابت هست دستم تا سحر



 

 

جواد مهدی پور

نوشته شده در جمعه 22 آبان 1394ساعت 19:01 توسط Javad Mahdipour نظرات (7)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com