X
تبلیغات
رایتل


























آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

جام شفق ..


گاهی برایت بی سبب سر می کشیدم
با دیدنت بر آسمان پر می کشیدم

من شاعرم ، ای کاش یک نقاش بودم
تا بر لب سرخ تو ساغر می کشیدم

یا از درخت واژه های آسمانی
گلواژه می چیدم ، صنوبر می کشیدم

آیینه را بوم خیالم می نمودم
یک صورت زیبا ز دلبر می کشیدم

وقتی کنار بوستانت می نشستم
از دور ، بوی عود و عنبر می کشیدم

در عالم عشقم اگر می آمدی تو
از زندگی تصویر برتر می کشیدم

تنها نمی ماندی اگر دل برده بودی
با دل به دشمنگاه ، لشکر می کشیدم

سر می بریدم تشنگی را زیر باران
بر روی دریا شکل اصغر می کشیدم

با زخم های ظهر عاشورای خونین
من عصر عاشورای دیگر می کشیدم

زنجیر می بستم به پای نابکاران
 گاهی به آن ور ، گاه این ور می کشیدم

حتی برای خاطر تسکین زینب س
سرهای روی نیزه ، کمتر می کشیدم

ای کاش من هم در رکاب عشق بودم
یک جرعه از جام شفق سر می کشیدم


جواد مهدی پور
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان 1394ساعت 11:46 توسط Javad Mahdipour نظرات (9)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com