X
تبلیغات
زولا


























آینه ها بیدارند ...

تکرار لبخند های غمگینم در آینه.. و شیشه ای که بیشتر از "تو " همراه شعرهایم ماند... و هر صبح ..به جای تو...برایم روز خواب آرزو کرد.. آینه ها بیدارند... به یقین..!! دفتر شعر جواد مهدی پور

 

 

بسمه تعالی 




غمنامه ی بلندی است ، این نا برابری ها

خون است در مصاف شمشیر بربری ها

 

اینجا مگر منای ، خورشید کربلا هست ؟

مهتاب خونفشان است از این  قلندری ها !

 

تا قتلگاه راهی ، یک قطره خون نمانده

دل را بزن به دریا ، بنگر به دلبری ها

 

آلاله سر بریدند ، در زیر پای اسبان

بستند از تبرک ، سم را به سردری ها

 

زینب (س) پیام خون داد ، با بانگ سربلندی

آموخت این رسالت ، بر جمع منبری ها

 

گاهی حکایت عشق از ماه میتوان گفت

آنهم به اشک و آه جانسوز کوثری ها

 

فردا کبوتران از جام حرم بنوشند

تا جان کنند ایثار ، یابند برتری ها

 

اینجا ستاره ها هم ، با ماه میدرخشند

همراه آفتابند ،  تا اوج سروری ها

 

پا بر رکاب دیدم ، می تاخت سوی میدان

میخواند نوحه ای با ، احوال آذری ها

 

گون باتدی  گوز قارالدی ، طوفان غارت اولدی

اوت ووردولار خیامه ، قارداش دایانما تئز گل

نوشته شده در جمعه 24 مهر 1394ساعت 18:59 توسط Javad Mahdipour نظرات (5)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com